128- آخرین سامورایی

دیشب داشتم فیلم «آخرین سامورایی» محصول 2003 شرکت «برادران وارنر» را می‌دیدم. نقد و بررسی فیلم که کار من نیست. نه سوادش را دارم و نه اصولا دل و دماغش را. از چیزی دیگر می‌خواهم بگویم و آن این که این فیلم، مساله‌ای به نام «صداقت» و «مردانگی» را به یادم آورد که گویی آنقدر نایاب شده که فراموشش هم کرده‌ام و باید به یادش آورم. آنچنان که می‌بینی یک سامورایی، -درست یا غلط- مردانه بر باورهایش می‌ایستد و برای آنها می‌میرد.

تردید دارم حتا آنان که پیرو هیچ مسلکی نیستند و قائل بر این هستند که همه‌چیز نسبی است و هیچ حق و حقیقتی نیست، در نهانخانه دلشان برای راستی و درستی و شجاعت و صراحت ارزش قائل نباشند و از دورویی و حقیقت‌پوشی، بیزار!

من تردید دارم که به ویژه در این عصر، صفتی مذموم‌تر و مهوع‌تر از دوروریی بشناسیم. وقتی به مردمان می‌نگری (و صدالبته به خودت)، و می‌بینی نه اهل راست‌گفتن هستی، نه وفاداری، نه شجاعت، نه صراحت، .... . اگر جامه زهد هم بر تن داری از ریاکاری است و اگر جامه‌ات تر است، نه حاصل سرشک و نیایش نیمه‌شب که حاصل تردامنی توست و آنچنان که در نوشته پیشینم گفتم، در عصری زندگی می‌کنی که گویی همه فراموش کرده‌اند که خداوند «شاهد» است!

 

تردید دارم که کسی تصدیق نکند که حال آدمی از تزویر به هم می‌خورد، خصوصا اگر مزور، دم از معنویت بزند، حال آدمی را از آن سنخ معنویت هم به هم می‌زند! شاید یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌های انسان‌های بزرگ (به گونه‌ای که من می‌شناسم) با دیگران، آن است که شکاف میان علم و عمل، گفتار و کردار و پندار، تصدیق و اجرا، ...، در آنان بسیار کم و گاهی صفر است.

 

در واقع، چنین افرادی را می‌ستاییم، چون کافر نیستند؛ چرا که کفر آنست که دروغی را ردای راستی بپوشانی. (تا جایی که می‌دانم، در قرآن معنای اصلی کفر به معنای پوشش‌ است و کافر آنست که حقیقت‌پوشی می‌کند و می‌بینی که قرآن چگونه بانگ می‌زند که ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چرا چیزی می‌گویید که بدان عمل نمی‌کنید؟ سوره صف، آیه 2) آری. اگر حرفت با عملت یکی نباشد، شعار بدهی، مزور باشی، با هر اسم و عنوان و مقام و مرتبه و تحصیلاتی که می‌خواهی باشی کفر ورزیده‌ای! و اینجاست که زمانی که کسی را می‌بینیم که هرچه هست راست و درست است و «همان است که هست»، صرفنظر از مشرب و اندیشه و آرایی که دارد می‌ستاییمش و گرامیش می‌داریم و اصلا مگر چیزی جز عمل فرد، نشانگر چگونه‌بودن او هست؟

 

 

پارسال همین روزها:

ابتذال؛ 24 آذر 82

اولین مرکز آموزش هومیوپاتی که ...؛ 30 آذر 82

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢٦
تگ ها :


127- يك داستان از كريم‌ شيره‌اي

همواره براي تلخك‌ها و بهلول‌هاي شجاع تاريخ ارزش و احترام فراواني قائل بوده‌ام، گو اينكه هيچگاه خودم جرات و جسارت لازم براي بهلول ‌شدن نداشته‌ام! افرادي كه گاه با جمله‌اي رندانه، ضربتي سخت و جانانه بر پيكر حاكم‌ها و خان‌ها و افراد مزور مي‌زده‌اند و خار چشم آنها بوده‌اند كه به قول معروف: «بزرگترين جهاد، گفتن حرف حق نزد حاكم ستمكار است.» كتاب «كريم شيره‌اي، دلقك دربار ناصرالدين‌شاه» را در خانه يكي از دوستان ورق مي‌زدم. كريم، شخصي بوده كه با زبان طنز و تند و هوش سرشار خود، هم اسباب خنده ناصرالدين‌شاه و درباريان را فراهم مي‌كرده و هم رندانه از مظلومان دفاع مي‌كرده و پته حضرات درباري را روي آب مي‌ريخته است. درباريان و مردم آنقدر از ضايع‌شدن توسط وي بيم داشته‌اند كه گاه به كريم پولي مي‌داده‌اند كه سربه سر آنها نگذارد و از همين جا ضرب‌المثل «خر كريم را نعل كردن» به وجود آمده است. يكي از حكايت‌هاي آن كتاب، عجيب بر دلم نشست و تكانم داد! بيشتر هم به خاطر نهيب مهيبي كه در آن وجود دارد و امري فراتر از طنز و خنده در آن است.

*

پيرمرد مسافر درمانده‌اي كه گويا براي برگشت به شهرش (كربلا) دچار مشكل مي‌شود نزد مجتهد بزرگ آن عصر مي‌رود كه كمك بگيرد. او نيز گمان مي‌برد كه اين شخص شياد است و دروغ سر هم مي‌كند كه پولي بگيرد. لذا دست رد به سينه او مي‌زند و شاهد مي‌خواهد. پيرمرد بدبخت هم مي‌گويد جز خدا شاهدي ندارم. القصه، پيرمرد تصادفا كريم را مي‌بيند و داستان را براي او مي‌گويد. كريم هم مي‌گويد نگران نباش. صبح بيا به مجلس درس آن بزرگ برويم، من كه وارد شدم، چند دقيقه بعد بيا و دوباره طلب كمك كن.

صبح كريم وارد مجلس درس مي‌شود و در حلقه طلاب و افرادي كه براي آموزش آمده‌اند مي‌نشيند. مجتهد نيز كه او را مي‌شناخته از حضور چنين «دلقكي» در كلاس بحث و درس استقبال نمي‌كند و كريم توضيح مي‌دهد كه آمده چند مساله شرعي بپرسد. به هرحال، دقايقي بعد پيرمرد مفلوك مي‌آيد و دوباره مي‌گويد: سيدم  و مسافر، مالم را از دست داده‌ام و با بدبختي خود را به تهران رسانده‌ام. اگر مي‌شود به من كمك كنيد كه به كربلا برگردم. مجتهد ناراحت مي‌شود و مي‌گويد ديروز هم كه همين را گفتي. نگفتم شاهدي بياور؟ و پيرمرد مي‌گويد: جز خدا شاهدي ندارم.

كريم شيره‌اي ناگهان برمي‌خيزد و سيلي آبداري به گوش پيرمرد بدبخت مي‌زند و بلند فرياد مي‌كند: «مردكه پدرسوخته، اين هم شد شاهد؟ حالا خدا رو از كجا بياريم كه شهادت بده؟» و خودش سريع از مجلس مي‌گريزد.

طبعا چنين بانگ عميق و پرمعنايي، سخت آن مجتهد را دگرگون مي‌كند و نه تنها مبلغ برگشتن را به آن مرد مي‌دهد، بلكه با نفود و احترام فراواني كه داشته، تلگراف‌هايي به تمام منزل‌هاي بين راه مي‌زند كه اين شخص به سلامت به شهرش برسد ....

 

 

پارسال همين روزها:

هركس به زباني ...؛ 13 آذر 82

روز معلم من، 22 آذر؛ 19 آذر 83

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۱٩
تگ ها :


126- آدم‌بزرگ‌ها

من (لابد مثل ديگران) فرهنگ لغاتي خاص خودم دارم كه دوستان نزديك مي‌دانند. مثلا براي افرادي خاص از كلمه «آدم‌بزرگ» استفاده مي‌كنم يا براي افرادي با پوشش و قيافه و رفتارهاي خاص مي‌گويم طرف «مدير دولتي» يا «مدير خصوصي» است! بماند.

 

«آدم‌بزرگ‌»ها –در فرهنگ لغات من- افرادي مثله‌شده هستند كه جهان آنها در حساب و كتاب و زرنگ‌بازي مي‌گذرد. اين افراد كودكان را مسخره مي‌كنند، كارتون را، شعر را، گاه كل هنر را مقوله‌اي مسخره و بچگانه محسوب مي‌كنند، انسان‌هاي شوريده و بي‌تكلف را ديوانه مي‌خوانند، خيلي زود سن آموختنشان تمام مي‌شود و ديگر فكر مي‌كنند عقل كل هستند، هيچگاه حيرت نمي‌كنند. بعضي از آنها را مي‌توان به شكلي خارق‌العاده در كتاب «شازده كوچولو» ديد و چقدر زيبا!

 

بعضي‌هايشان را كه به معناي خاصي عاقل هستند –به عنوان مثال- در توتم‌پرستي دكتر شريعتي خيلي جالب مي‌توان ديد. آن جا كه از تفاوت دل و عقل مي‌گويد و مي‌گويد «... عقل مگر چه مي‌كند؟ كار عقل اين است كه چه جوري مي‌توان بادبادك هوا كرد، يا چه جوري چيزي ساخت، يا وقتي اسهال بيخ ريش فلان مستطاب را گرفت، از چه روش علمي-فني‌اي مي‌توان اقدام كرد و آن را متوقف كرد ...»  (نقل از حافظه) حداقل، برداشت من اين است كه حمله دكتر به «عقل»، افرادي است كه به معناي ايراني كلمه، اهل زرنگ‌بازي و حسابگري هستند. بسياري هستند كه فوق‌العاده باهوشند، ولي –به اين معنا- زرنگ نيستند.

 

افرادي كه هيچوقت نمي‌پرسند چه مي‌كني؟ تازگي‌ها چيز جديدي ياد گرفتي يا نه؟ توي كله‌ت چيز بدردخوري هست كه بوي تعفن نگرفته باشه؟ (به قول سهراب) از شكفتن غنچه‌هاي جديد اطلاع داري؟ فقط مي‌پرسند: حقوق چقدر مي‌گيري؟ خونه‌ت چندمتره؟ اين شلوار رو چند گرفتي؟ بالاخره تونستي اون دسته‌چك رو به اون مرتيكه ... قالب كني يا نه؟ خاك تو سر بي‌عرضه‌ت كه آخرش هم نتونستي بهش دروغ بگي ... (مي‌دانم كه الزامات زيستن، مجبورمان مي‌كند كه براي تامين معاش تقلا كنيم، اما اگر در همه لحظات، خواسته يا ناخواسته آدم‌بزرگ بشوي، بهره‌اي از زيبايي چيزي هم نمي‌بري‌، مگر آنكه اول قيتمش را بداني!)

 

آدم‌بزرگ‌ها نقطه مقابل انسان‌هايي هستند كه علي (ع) در تعريفشان مي‌گويد: «گول‌خوراني بزرگ‌منش هستند!» يعني اين زرنگ‌بازي‌ها و جمع و تفريق‌هاي حقارت‌بار آن قدر در چشم آنان بي‌ارزش است كه فكر مي‌كني عجب راحت مي‌توان گولشان زد و چرا دم برنمي‌آورند كه بگويند آي فلاني فلان چيز را دارد و من ندارم؟ يا كلي فكر كند كه اگر فلان كار را بكنم شايد يك ريال كمتر يا بيشتر سود كنم؟ گويي شخص در دنياي ديگري زندگي مي‌كند و اين جناب زرنگ در دنيايي و جالب آنكه در چشم هريك از طرفين، ديگري بدجوري احمق و زيانكار است!

 

در جامعه ما، گمان مي‌كنم راه و روش تربيت كودكان به شكلي است كه «آدم‌بزرگ» شوند. كسي كودك را به خاطر گستاخي، آزاد منشي، بي‌ريايي و صداقت، نوع‌دوستي، كسب دانش، گفتن حرف حق، سعي و خطا و كنجكاوي ... تشويق نمي‌كند. همه مي‌گويند:‌ زرنگ باش! .... و اين شروعي است بر تربيت يك «آدم‌بزرگ»! موجودي كه با اين باور بزرگ مي‌شود كه «جدا» از بقيه است. يك «من» در يك سو و «ديگراني» در سوي ديگر ...آدم‌بزرگ نمي‌تواند ببيند كه همه چيز، «يك» چيز است. باور كن كه از اين كه روزي، روزگاري، آدم‌بزرگ شوم به‌شدت می‌ترسم!

 

پارسال همين روزها:

هم‌زماني، اتيولوژي، سيستم؛ 8 آذر 1382

هركس به زباني ... پنجشنبه؛ 13 آذر 82

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۱٢
تگ ها :


125- درمان سوختگي با هوميوپاتي

عموما هوميوپاتي به عنوان طبي مطرح مي‌شود كه بيماري‌ها را در درازمدت درمان مي‌كند و هوميوپات و بيمار، هردو بايد صبور و پيگير باشند. اين مطلب (در مورد بيماري‌هاي مزمن) كاملا درست است و من در نوشته‌هاي پيشين نيز به آن اشارات فراواني كرده‌ام. اما هوميوپاتي در درمان بيماري‌هاي حاد نيز واقعا اعجاز مي‌كند و  گاه در كلاس‌هاي هوميوپاتي، از اين كه شما مي‌بينيد چه بسيارند مردمي كه با هوميوپاتي آشنايي ندارند يا دسترسي به هوميوپات ندارند و اگر داشتند، چه مشكلات فراواني از مردم حل مي شد افسوس مي‌خوريد. بماند!

يكي از استادان هوميوپاتي تعريف مي‌كرد كه زماني كه سرباز بوده، چون به هرحال دكتر بوده، به عنوان پزشك اردوگاه هم كار مي‌كرده. يك بار يكي از سربازان كه گويا در آشپزخانه كار مي‌كرده هواركشان مي‌آيد كه آب جوش روي پايم ريخته و ضمن اين كه واقعا پايش سوخته بوده، تمايل شديدي هم داشته با تمارض، يك مرخصي‌اي چيزي بگيرد و به هرحال از پادگان براي مدتي خلاص شود.

استاد ما تعريف مي‌كرد كه در همان حين كه آن شخص داشت داد و بيداد مي‌كرد، يك گلبولي* از داروي هوميوپاتي مربوط به آن نوع سوختگي در دهان شخص انداختم ... هنوز كار به چند دقيقه نگذشته بود كه پوست پاي شخص مثل اولش شد، انگار نه انگار كه مشكلي داشته باشد، سرباز بيچاره كه اميدوار بوده مرخصي بگيرد هنوز داشته داد مي‌زده كه استاد ما مي‌گويد: تو كه چيزيت نيست. سرباز به پايش نگاه مي‌كند و چشم‌هايش از تعجب چهارتا مي‌شود و مي‌بيند كه انگار نه انگار سوختگي پا داشته!

البته واقعا هم در موارد حاد، داروهاي هوميوپاتي چنانچه درست انتخاب شوند چنين تاثيري مي‌گذارند. يك مورد حاد خونريزي با چاقوخوردگي را هم كه قبلا در وبلاگ توضيح داده‌ام.

 

* گلبولي: يك دانه كوچك كروي‌شكل از جنس قند شير كه حاوي داروي هوميوپاتيك است و معمولا در آب حل و به بيمار داده مي‌شود؛ اما در موارد حاد بدون حل‌كردن در آب، به شكل اصلي نيز داده مي‌شود. گلبولي و كلا داروي هوميوپاتي، به محض رسيدن به مخاط زبان، دهان و بيني جذب شده اثر درماني خود را آغاز مي‌كنند و نيازي نيست كه مانند داروهاي شيميايي، وارد معده و گردش خون شوند. البته بعضي هوميوپات‌ها هميشه دارو را به شكل غيرمحلول مي‌دهند و بعضي هوميوپات‌ها از سيستم محلول استفاده مي‌كنند كه بحث آن در حوصله اين وبلاگ نيست ....

 

پارسال همين روزها:

نگرش سيستمي (3)؛ 2 آذر 1382

هم‌زماني، اتيولوژي، سيستم؛ 8 آذر 1382

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۸
تگ ها :


124- خليج هميشه فارس

يك نوشته خارج از روال وبلاگ، ولي مهم:

 

دوستان گرامي‌اي كه هنوز به هر دليلي اقدام به اعتراض براي نامگذاري خليج عربي (به جاي خليج فارس Persian Gulf) در آخرين اطلس «نشنال جئوگرافيك» نكرده‌ايد، لطفا لحظه‌اي كار و پيشه و تجارت و پول درآوردن و هركار خوب و بد ديگري را كه مي‌كنيد بذاريد كنار و دست كم يكي كارهاي زير را انجام دهيد:

 

1- يك امضاي اينترنتي ساده پاي اين نوشته.

2- با خواندن اين راهنما، به اين كتاب اطلس كذايي پايين‌ترين نمره را در كتابفروشي آنلاين آمازون بدهيد كه حالشان گرفته شود. (كمتر از پنج دقيقه وقت مي‌گيرد.)

3- آنهايي كه وبلاگ يا وب‌سايت دارند لطف كنند حتما به اين نشاني (http://legofish.com/arabian_gulf.htm) با اسم Arabian Gulf لينك دهند. چرا؟ چون باعث مي‌شود كه در جستجو با گوگل، اين نشاني بيايد صفحه اول و هركس روي آن كليك كند، به جاي Arabian Gulf، سايت خليج فارس را خواهد ديد. يعني با بمباران گوگل، افرادي كه دنبال كلمه خليج عربي بگردند به سايت خليج فارس كشيده مي‌شوند و اين به نفع ماست. پس حتما كلمه Arabian Gulf بنويسيد و حتما اين لينك را به آن بدهيد. همين الان اين لينك را در وبلاگ يا وب‌سايت خود بگذاريد.

4- به وب‌سايت نشنال جئوگرافيك ايميل بزنيد (cbeidel@ngs.org) و هرچي از دهنتان درآمد -به انگليسي مودبانه البته- به آنها بگوييد.

5- هركسي را كه داراي يك ايميل است، آگاه كنيد كه از ايميلش استفاده كند و دست كم به روش شماره يك، اقدام به اعتراض كند.

 

ديگر اشتباهات اين اطلس عبارتست از:

1- سه جزيره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسي را در پرانتز اشغال‌شده توسط ايران آورده است.
2- درياي مازندران را با عنوان کاسپين آورده است.
3- اروند رود را با عنوان شط‌العرب آورده است.
4- مرواريد خليج فارس را با نام عربي قيس به جاي کيش آورده است.
5- جزيره لاوان را با نام شيخ شعيب آورده است.

 

 

نوشته مرتبط:

تحريم اين اطلس در ايران   

جنبه‌های رياضی بمباران گوگل

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۳
تگ ها :