104- پزشكي‌هاي كل‌نگر ديگر (1): ايريديولوژي

مي‌دانيم كه انگشت سبابه ما، بخشي كوچك از بدن ماست و شناسه و هويت يگانه ما. لابد مي‌دانيد كه امروزه پليس جنايي اگر تار مويي از جنايتكار پيدا كند هم مي‌تواند او را شناسايي كند. سلول‌هاي بدن ما، كه اجزاي اين سيستم پيچيده هستند، معرف كل ما هستند!

 

شايد ندانيد كه يكي از پزشكي‌هاي كل‌نگر، ايريديولوژي (Iridology) است. در اين علم، گفته مي‌شود كه آثار بيماري و سلامتي شخص را از بررسي عنبيه چشم آن شخص مي‌توان دريافت! عجب حرفي مي‌زدند قديمي‌ها كه «چشم دروغ نمي‌گه!»، «نگاه‌ها با هم فرق مي‌كنه ....».

 

ايريديولوژي روشي است جالب و بدون خطر. ايريديولوژيست عنبيه شما را بررسي مي‌كند و آن را نمودارهاي موجود تطبيق مي‌دهد. خيلي از بيماري‌هايي كه گرفته‌ايد رد پايي روي عنبيه به جاي گذاشته‌اند و حتا ممكن است پزشك به شما بگويد كه مستعد چه بيماري‌هايي هستيد و مسير بعدي سلامت شما كجاست. اين طب، بيشتر در شاخه تشخيص و پيشگيري رده‌بندي مي‌شود. چرا كه جنبه درماني ندارد. جنبه تشخيصي دارد. (البته نمودارهاي عنبيه روز به روز كامل‌تر مي‌شوند.) جالب اينكه نمودارهاي ايريديولوژي بيهوشي‌هاي بيمار را نشان نمي‌دهد. چون در آن هنگام سيستم عصبي كار نمي‌كرده كه رد پايي روي عنبيه بر جاي بماند. يا در خانم‌ها، بارداري را نشان نمي‌دهد. (چون بخشي از طبيعت و سرشت يك زن است، نه بيماري.)

 

به هرحال، آن كس كه با زبان «عنبيه» آشنا باشد، مي‌تواند من و شما را خيلي بهتر بشناسد! ظاهرا در يك سيستم، هر جزئي مي‌تواند نمايانگر كل خود باشد. طبعا با تمامي تعاريفي كه براي سيستم گفته‌ام و از ديد يك زبان‌شناس! كسي كه زبان آن جزء را بفهمد.

 

و اينجا يك سوال پيش مي‌آيد: من، به عنوان سلولي از كل هستي، مي‌توانم معرف كل باشم؟

 

درباره ديگر پزشكي‌هاي كل‌نگر بيشتر خواهم گفت تا نوشته‌هاي پزشكي اين وبلاگ، صرفا مربوط به هوميوپاتي نباشد.

براي مطالعه بيشتر درباره ايريديولوژي به اين سايت‌ها هم مي‌توانيد سري بزنيد: 1، 2 و 3.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٧
تگ ها :


103- درباره كل‌نگري

در ادامه نوشته 101 ... آيا وقتي من ادعا مي‌كنم بايد كل‌نگر باشيم، واقعا كل‌نگر هستم؟ يعني مي‌توانم يك پديده را به‌تمامي ببينم و بشناسم؟ خير!

يك تكه كاغذ براي يك فيزيكدان يك معنا دارد، براي شيمي‌دان معنايي، براي رياضيدان يك جلوه دارد، براي دانش‌آموز مدرسه يك مفهوم، براي نقاش چهره‌اي دارد و براي نويسنده رخساري ديگر. و شايد بسياري از علوم كه هنوز نمي‌شناسيمشان باشند كه كاغذ از دريچه آنها معنايي ديگر بيابد.

 

نگاهي كه من سعي مي‌كنم داشته باشم نگاه سيستماتيك است. يعني جايگاه اين كاغذ را در هستي بفهمم. رابطه‌اش را با بقيه چيزها بشناسم. كسي كه هم شيميست است و هم جزءنگر كاغذ را فقط چند اتم مي‌داند كه با فرمولي خاص به هم وصل شده‌اند، يك فيزيكدان جزءنگر هم با ديد خود آن را مي‌نگرد، همه اين‌ها درستند،‌ ولي همه جنبه‌هاي كاغذ نيستند.

و اين است كه خطرناك است.

 

براي يك گرسنه، جهان به دو بخش تقسيم مي‌شود:‌ خوردني‌ها و نخوردني‌ها! پس بيننده، هستي را به دلخواه خويش مي‌بيند. آيا مي‌تواند بگويد كه واقعا هم هستي همان چيزي است كه مي‌بيند؟ پاسخ به اين سوال، باعث انديشيدن مي‌شود. اين انديشه و تجزيه و تحليل توسط هيچيك از حواس پنجگانه من انجام نمي‌شود. آيا من مي‌توانم نقش حواس پنجگانه را در شناخت هستي رد كنم؟ يا برعكس، كسي كه مي‌داند حواس پنجگانه نقش مهمي در شناخت دارند،‌ آيا مي‌تواند همه‌چيز را صرفا به آنان نسبت دهد؟

 

مثلا شخصي مي‌گويد آب چيزي بجز مولكول‌هاي هيدروژن و اكسيژن نيست. بلي! از ديدگاه علم شيمي چنين است، ولي آيا ما همه ديدگاه‌ها را مي‌شناسيم كه اين «بجز» را به ابتداي جمله خود مي‌افزاييم؟ اين بخش جزءنگري است كه خطرناك است.

 

 

يكي از دغدغه‌هاي من به عنوان مهندس صنايع كه باعث مي‌شده هميشه از مشاوره گريزان باشم استفاده عيني از روش‌هاي موفق غيرايراني در سازمان‌هاي ايراني است. من نمي‌توانم جزيره‌اي ببينم. چرا بايد باور كنم كه اگر  يك سيستم مديريتي-كيفي در جايي درست كار مي‌كند، در يك سازمان ايراني كه در محيطي به نام ايران قرار دارد و با آن تعامل و برهم‌كنش دارد بايد درست كار كند؟ چطور مي‌توان براي همه بيماران يك نسخه پيچيد؟

 

در پزشكي، يك پزشك هوميوپات هرگز نمي‌تواند ادعا كند كه به‌تمامي بيمار خود را مي‌شناسد، او با روشي سيستماتيك با كمك «همه» علائم بيمار، اقدام به درمان مي‌كند و از اين رو، هوميوپاتي يك طب كل‌نگر است. اين رويه برخورد، باعث مي‌شود كه ساير علائم فداي يك بخش نشوند. شما به يك پزشك رايج كه مراجعه كنيد و مثلا مشكل دل‌درد داشته باشيد، او فقط دارويي براي دل‌درد مي‌دهد و اين برخورد است كه خطرناك است. چرا كه دل‌درد شما يك جزيره نيست، يك جزء ديناميك و در حال كنش و واكنش با تماميت بدن شماست و نمي‌توان آن را جدا ديد و جدا درمان كرد .... بنابراين اين درمان، هيچگاه به نتيجه دائمي و باثبات و شفابخش نخواهد رسيد و به خاطر كوتاهي در يافتن نقش بقيه اندام‌ها، معمولا جز ضرر چيزي عايد بيمار نخواهد كرد ....

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٠
تگ ها :


102- ۱۸ تير

     

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٦
تگ ها :


101- خطبه سي و دوم نهج‌البلاغه

كسي چون علي بزرگ كه همه اعصار و همه افراد و همه سرزمين‌ها را در جان بزرگ و دردمند خويش، مخاطب مي‌بيند، سخنش هم گويي براي همه زمان‌ها و همه زمين‌هاست.

 

«اى مردم! ما ، در روزگارى كينه‏توز و در زمانه‏اى ناسپاس به سر مى‏بريم،

نيكوكار ، بدكار شمرده مى‏شود و ستمكار هردم بر ستمش مى‏افزايد،

از آنچه آموخته‏ايم، بهره نمى‏گيريم و از آنچه نمى‏دانيم نمى‏پرسيم،

از حوادث باك نداريم تا آن گاه كه ما را در خود فرو گيرد.

پس مردم چهار گروه‏اند:

- كسى است كه اگر در زمين فساد نمى‏كند، سببش بيچارگى و ناتواني اوست و كندى شمشيرش و اندك‌بودن مال و خواسته‏اش.

- و كسى كه شمشير از نيام بركشيده و شر خويش آشكار كرده و سواران و پيادگان خود برانگيخته و خود را مهياى فتنه‏گرى و فساد ساخته، و تا به اندك متاع دنيا رسد، دينش را تباه كرده، سوارى چند خواهد كه سرداريشان را بر عهده گيرد و منبرى خواهد كه از آن فرا رود. چه بد معامله‏اى است كه خود را به دنيا بفروشى و اين سراى ناپايدار را به عوض آن نعمت‌ها، كه خدا در آن جهان مهيا كرده است بستانى.

- و كسى است كه (زير نقاب) دنيا را طلب مى‏كند، با اعمالى كه از آن آخرت است؛ ولى آخرت را نمى‏طلبد با اعمالى كه از آن دنياست. چنين كسى خود را چون فرودستان جلوه مى‏دهد، به هنگام راه‌رفتن گام‌هاى خرد برمى‏دارد، و دامن جامه كوتاه مى‏كند و خويشتن به زيور صلاح و امانت مى‏آرايد و پرده‏پوشى خدا را وسيله معصيت‏ها قرار مى‏دهد.

- و كسى است كه حقارت نفس و فقدان وسيلت موجب آن شده كه به طلب فرمانروايى برنخيزد، بلكه به همان حال كه بوده است بماند. چنين كسى خود را به حليه قناعت مى‏آرايد و جامه اهل زهد و پرهيز مى‏پوشد و حال آنكه نه روزى را در زهد به شب آورده و نه شبى را با پرهيزگارى به روز رسانيده است.

از اينان كه بگذريم، مردمى هستند كه ياد قيامت چشمانشان را فروبسته و ترس از روز محشر سرشكشان جارى ساخته است. اينان گاه گريزان‏اند و تنها، گاه مقهورند و ترسان، گاه خاموش‏اند و دهان‌بسته. خدا را به اخلاص مى‏خوانند و همواره گريان و دردمندند. در گمنامى زيسته‏اند تا خود را از آسيب حكام ستمكار در امان دارند.

نامرادى و مذلت ايشان را در ميان گرفته، گويى در درياى نمك غرقه‏اند . آوازى برنمى‏آورند و دلهايشان ريش است، از اندرزهاى پياپى ملول شده‏اند و از قهر جاهلان به ستوه آمده‏اند. كشته شده‏اند تا شمارشان روى در نقصان نهاده.

بايد كه دنيا در نظرتان بى‏مقدارتر باشد از ريزه‏هاى پوست درخت  و آن خرد و ريزها كه از قيچي پشم‌چيني ريزد. از آنان كه پيش از شما بوده‏اند پند گيريد، پيش از آنكه خود عبرت آيندگان شويد. دنيا را نكوهيده انگاريد و تركش گوييد، زيرا دنيا آن را كه مشتاق‌تر و شيفته‏تر از شما بود، از خود رانده است...»

منابع: 1 و 2

(اين خطبه را زنده‌ياد دكتر شريعتي نيز در ابتداي كتاب «علي»، با ترجمه خويش، آورده است.)

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٩
تگ ها :


100- به دنبال دستشويی ...!

نگاه كل‌نگر به ما مي‌آموزد كه هرچيز به جاي خويش نيكو و لازم است. اگر يك بار دچار اضطرار (!) شده باشيد و دستشويي هم دور و برتان نباشد، نه مي‌توان از عشق و محبت گفت، نه از صداقت و معرفت، نه از زيبايي، نه از فلسفه و انديشه، نه از گذشته و آينده! چنان ذهن قفل مي‌كند كه شخص مشكل‌دار همه چيز را به شكل يك دستشويي مي‌بيند براي راحت‌شدن! و چه بسيار افراد كه شايد تنها حس دلپذيري كه تا كنون تجربه كرده‌اند و آخيش قرص و محكمي كه گفته‌اند، بعد از رفع حاجت باشد! دقت كنيد! مثال ملموس مي‌زنم كه دقت كنيد!  به قول مولانا:

اي برادر قصه چون پيمانه‌اي است

معني اندر وي بسان دانه‌اي است

دانه معني بگيرد مرد عقل

ننگرد پيمانه را چون گشت نقل

 

فرق نمي‌كند كه باشيد،‌ چه كاره باشيد، فيلسوف باشيد يا نادان، پولدار يا فقير. تمام وجود شما، تمام سيستم و كليت شما سراپا متوجه اين مي‌شود كه مثانه –كه يكي از اعضاي بدن شماست- خالي شود. چرا؟ چون اين براي كليت شما لازم است! اين باعث حفظ سلامت و تماميت است.

 

يك باكتري را در نظر بگيريد كه در روده بدن انسان زندگي مي‌كند. از منظر او -اين روده مال هركي كه مي‌خواهد باشد- انسان چيزي روده نيست و روده هم چيزي جز جايگاه مدفوع!

 

طرز تفكر برخي انسان‌هاي جزءنگر كمابيش به همين شكل است. مثلا شخص مي‌پرسد چرا در زمين كوير هست؟ چرا زلزله مي‌آيد؟ چرا بعضي موجودات زهر دارند؟ چرا همه‌چيز به ميل من نيست؟ چرا فلان بخش زندگي من بايد قرين رنج و غم باشد؟ بنده خدا! تو كليت آفرينش و هستي را كه نمي‌بيني! نمي‌داني كه اين‌ها لازمه آفرينش است، وگرنه اصلا نمي‌بود!

 

بعضي از وبلاگ‌هاي نقد كتاب‌هاي مذهبي و نيز نقد كتاب‌هاي فلسفي و شبيه آن را كه ديده‌ام، همين طوري جزءنگر هستند. مثلا طرف به يك جمله در يك سوره گير مي‌دهد و آن را عموميت مي‌دهد. يا به يك جمله از يك كتاب فلسفي گير مي‌دهد. من نمي‌خواهم دفاع كنم. مي‌خواهم بر اين سبك خرده‌گيري، خرده بگيرم! نمي‌توان گل را به صرف داشتن خار مذمت كرد. خار، جزء لاينفك آن گل است. اينكه تو در كليت گل، فقط آن خار را مي‌تواني ببيني مشكل توست باباجان!

 

شما نمي‌توانيد بدن انسان را صرف اينكه مدفوع توليد مي‌كند شماتت كنيد. چرا كه به عنوان مثال، لازمه كار سيستم بدن اين است كه مواد زائد را بدين شكل بيرون كند. اگر چنين نباشد و روده‌اي نباشد دچار عفونت حاد شده، غزل خداحافظي را خواهيد خواند! حتي سيستم‌هاي مصنوعي مثل يك خودرو كه در مقايسه با شاهكاري چون بدن انسان، سوسك هم نيستند، خروجي دارند!

 

بماند. مي‌دانيد كه چه مي‌گويم؟ جزءنگري بسيار خوب است و جزء اركان بينش علمي امروز. ولي جايگاه خودش را بايد حفظ كند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٤
تگ ها :