142- نوروز 1384

هرچی بخوام درباره نوروز بگم، زیباترش در دیگر جاها هست ...

 

1384

پس، سال نو شما فرخنده و خجسته باشه. خدا کمک کنه که پویاتر، پارساتر، پیروزتر، ژرف‌اندیش‌تر، بی‌ریاتر، سبک‌بارتر، سبک‌بال‌تر، راستگوتر، نیک‌خواه‌تر، درست‌کردارتر، زیباتر و پاکیزه‌تر باشیم. کمی شوریدگی  و دیوونگی هم به این‌ها بیفزاییم، بد نخواهد بود!

 

پیشاپیش از همه دوستان خواننده و وبلاگی پوزش می‌خوام که نمی‌تونم تک‌تک سر بزنم. همین شادباش شکسته‌بسته رو بپذیرید. می‌دونید که، نخستین نو-روز «ما» هستش ...

 

 

پارسال همین روزها:

بدرود تهران! پنجشنبه 21 اسفند، 1382

روز نو، نو روز سهشنبه 26 اسفند 1383

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٧
تگ ها :


141.World Homeopathy Awareness Week -WHAW

چند روز پیش، یکی از دوستان یک ایمیل فوروارد کرده بود که پنج‌های معروف در آن بودند. مثلا پنج فرد مشهور چپ‌دست، پنج نویسنده معروف که یک چشمان چپ بوده، پنج نفر از مشاهیر که بدجوری قهوه‌خور بوده‌اند، پنج نویسنده‌ای که قبل از تولدشان مرده بودند، پنج هنرمندی که بعد از فوتشان تازه متولد شدند و .... سوای این که این اطلاعات چقدر بدرد می‌خورد و چقدر جنبه سرگرمی دارد، یک موضوعی در آن بود که بدجوری دلم را سوزاند و آن هم پنج نفری بود که در اوج پیری، مشهورترین آثار خود را منتشر کرده‌اند.

 

در این بین جای نام ساموئل هانمن،‌ بنیانگذار نابغه پزشکی هومیوپاتی کاملا خالی بود.

 

هانمن در 88 سالگی و یک سال قبل از وفات،‌ ششمین و کامل‌ترین نسخه اثر جاودان خود اصول و مبانی درمانof medicine Organon را به جهان عرضه کرد که همچنان پس از دو قرن مرجع یگانه تمامی هومیوپات‌های جهان به شمار می‌آید و به قول یکی از بزرگان این علم، اگر هومیوپاتی انقلابی در پزشکی باشد (که قطعا هست)، آخرین ویرایش کتاب Organon انقلابی در خود هومیوپاتی به شمار می‌آید.

 

به هرحال اگر مردمان دنیا بیشتر هومیوپاتی را بشناسند، بسیاری از رنج‌ها و بیماری‌های انسانی از میان خواهد رفت و دنیایی سالم‌تر و شاداب‌تر خواهیم داشت. دنیایی بدون داروهای پرعوارض، مخارج کمرشکن درمانی و روش‌های ناکارآمد درمانی که چه بسیار از آنها با این کیمیای شفابخش –هومیوپاتی- برای همیشه فراموش خواهند شد. تمامی هومیوپات‌های ایرانی که من از نزدیک می‌شناسم همگی قبل از یادگیری هومیوپاتی، پزشک بوده‌اند و سرخوردگی آنها از ناتوانی‌های سیستم جزءنگر پزشکی و روبروشدن آنها با این روش حیرت‌آور موجب شده که جان و دل بر سر این کار گذارند و بسیاری از آنها سالهاست که حتا یک مسکن هم برای خود و بیمارانشان تجویز نمی‌کنند. (نوشته‌های این وبلاگ را حتما تعقیب کنید. ضرر نمی‌کنید.) آنها که سهل است، من به عنوان یک علاقه‌مند و دانشجوی این رشته نیز مدت‌هاست که از هیچ داروی پزشکی استفاده نکرده‌ام.

 

هومیوپات‌های جهان می‌خواهند امسال در دویست و پنجاهمین سالگرد تولد هانمن بزرگ،‌ روز 21 فروردین 1384، هفته‌ای را به نام هومیوپاتی نامگذاری کنند و کمیته‌های فراوانی در دنیا،‌ در استرالیا، بلژیک،‌ کانادا،‌ کلمبیا، فنلاند، آلمان، هند، اسرائیل، ایتالیا، مالزی، هلند، زلاندنو، نروژ، پاکستان، پرتقال، صربستان، سری‌لانکا، افریقای جنوبی، سوئد، سویس، انگلستان و امریکا سرگرم این کارند. (منبع خبر: انجمن هومیوپاتی اروپا: ECCH) این امر به منظور آشناکردن بیشتر جهانیان با هومیوپاتی انجام می‌شود و در اخبار جهانی اسمی از ایران نیست. متاسفانه انجمن هومیوپاتی ایران هم هیچ اطلاعیه‌ای در این زمینه نداده که امثال من آگاه‌تر شویم و وب‌سایت آنها هم فعال نیست که بسیار جای تاسف دارد.

 

طبیعتا چون بحث یک بحث علمی است، مستقیما به سلامتی انسان‌ها مربوط می‌شود، پولساز نیست، ورزشی نیست، هیاهو ندارد،‌ جذابیت جنسی ندارد، سیاسی نیست، اقتصادی نیست، به جنگ و کشتار و غارت و بمب‌گذاری و ... مربوط نمی‌شود، هانمن بنده‌خدا (آن هم در 88 سالگی) یک مانکن یا قهرمان زیبایی اندام نبوده که قیافه‌اش توجه خوانندگان گرامی را جلب کند،‌ فوتبالیست یا هنرپیشه هالیوود هم نبوده، سیاستمدار نبوده که موفقیت‌هایش یا برعکس رسوایی‌هایش جلب توجه کند ...، بالاخره هیچ چیز جالب توجهی برای افکار چیپس‌خور و تلویزیون‌تماشاکن و هفته‌نامه ورق‌بزن ندارد، ...، و حتا یک موسیقیدان و شاعر و نویسنده هم نیست که بشود از قبل تعریف و تمجید یا نقد از او خود را هنردوست و روشنفکر و امروزی نشان داد، طبیعتا کمتر در رسانه‌ها بازتاب چنین خبری را می‌شود دید. به گیرنده‌های خود دست نزنید.

*

درست یک سال است که از دوستان دورم. چه زود گذشت!

 

مطالب مرتبط:

ساموئل هانمن (بنیانگذار هومیوپاتی) پنجشنبه 21 فروردین 1382

آب، آب نیست! (داروهای هومیوپاتی) دوشنبه 3 فروردین 1383

بیشترین پرسش‌ها درباره هومیوپاتی اینجا

 

پارسال همین روزها:

کارایی و اثربخشی (کار خوب کردن و خوب کار کردن) پنجشنبه 14 اسفند 1382

بدرود تهران! پنجشنبه 21 اسفند، 1382

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٠
تگ ها :


140- موسیقی، هنر، یگانگی

چندشب پیش بعد از سال‌ها نشستم با دل سیر کمی برنامه‌نویسی کنم. بیشتر برای ورزش فکری و البته این بار با VBScript برای طراحی چند صفحه ساده ASP. وسط کار برای تنوع، به ترانه زیبای Another Day in Paradise از Phil Collins گوش می‌کردم. آهنگ مرا به دنیای شگفت‌انگیز کارهای ماندگار برد .... از شرق تا غرب عالم، فرق نمی‌کند ....

*

از همین ترانه بگیر تا آهنگ‌های شگفت دیگری که اصلا نمی‌توانم درک کنم آهنگساز یا سراینده متن آن، در لحظه خلق اثر در چه عالمی سیر می‌کرده. مثال بسیار است. کارهای اولیه Modern Talking که بعد از سال‌ها هنوز تر و تازه است، کارهای آلبوم Thriller مایکل جکسون، هتل کالیفرنیای Eagles، نابخشوده‌های متالیکا، دیوار Pink Floyd، گل سرخ صحرای Sting، ...، شمارش نهایی Europe، Hello لیونل ریچی، کارهای Gipsy kings ، کارهای سانتانا، ... حتا کارهایی که –به نظر من- محتوای شعری ضعیف‌‌تری دارند، ولی موسیقی آنها درخشان است، مثلCareless Whispers جورج مایکل، Self Control لورا برانیگن ...؛ از آن طرف دنیای موسیقی‌های بدون کلام یا کلاسیک: چهارفصل ویوالدی، سمفونی 40 موتزارت، fur elise بتهوون، ...، گیتار فلامنکو اوتمار لیبرت، اکتبر 77 جو ساتریانی، کارهای یانی، موسیقی الکترونیک ژان میشل ژار، کارهای شگفت‌آور کیتارو، مجموعه کارهای ونجلیس، اعترافات حقیقی پل موریه، کارهای کنی جی، موسیقی‌های خلسه‌آور سرخپوستان...، تا موسیقی سرزمین خودمان، باران عشق چشم‌آذر، پاییز طلایی لاچینی، خواب‌های طلایی معروفی، گل گلدون غانم، نازنین مریم نوری، نوایی نوایی خراسان...، نینوای علیزاده، نوای مشکاتیان و شجریان، مقدمه شگفت‌آور دود عود مشکاتیان، گل صدبرگ ناظری، ترانه‌های آغاز انقلاب، نیایش‌ها و کارهای مذهبی ماندگار، اذان موذن‌زاده، ربنای شجریان، قوالی‌های پاکستان، اوووه .... (بسیاری از کارهای فوق را در این سه نشانی می‌توانید بشنوید: 1، 2 و 3) موسیقی فیلم‌ها و کارتون‌ها ... مثلا پاپیون، پدرخوانده،  ماموریت غیرممکن، پلنگ صورتی، love story، فتح بهشت، محمد رسول ا...، اشک‌ها و لبخندها، ....

*

نمی‌خواهم مقایسه کنم، ولی حتا ترانه‌هایی مانند تولد تولد، توپ سفیدم قشنگی و نازی، ...، حتما دارای جادو و جاذبه‌ای هستند که همیشه در حافظه کودکان و بزرگسالان این سرزمین می‌مانند. وگرنه این همه شعر و کتاب کودک در بازار ریخته، چرا یک کدام «یک توپ دارم قلقلیه» نمی‌شود؟ چرا هیچک «اتل متل توتوله» نمی‌شود؟ بعد از سال‌ها کسادی ادبیات کودک، مجموعه «هری پاتر» چگونه کودکانی را که دست از سر تلویزیون و بازی‌های کامپیوتری برنمی‌دارند کتابخوان کرد؟ جادوی خانم «رولینگز» با این هری پاترش چیست که باعث شده آنقدر فروش کند که هرکلمه‌ای که با قلمش می‌نویسد، بیش از 300 پاوند ارزش پیدا کند؟

*

چه بسیار شعرها که سروده نشده، حتا در خاطره سراینده مدفون می‌شوند که نمونه‌هاش بسیار است، خصوصا در مملکت گل و بلبل ما و جوانان درون‌گرای این عصر که همه فکر می‌کنند شاعرند و واقعا هم خواندن اشعارشان تحمل می‌خواهد! (با عرض شرمندگی که هر وبلاگی را باز می‌کنی همه مشغول آه و فغان و شعرسرایی هستند مثلا. یادم باشد برای عقب‌نماندن از قافله چندتایی ببافم. به قول گل‌آقای خدابیامرز: شطحانی، ما أطول بند تنبانی! به شاعرهای کاردرست برنخورد.) ولی خیام، مولانا، حافظ، غزلیات سعدی، ...، نیما، اخوان، شاملو، فروغ، سهراب، ... همچنان ورد زبا‌ن‌ها هستند. چرا؟

چه سحری است در ماندگاری و مانایی برخی آثار؟

*

چنین می‌اندیشم تعبیر اخوان در انتهای یکی از کتاب‌هایش («از این اوستا» گمان کنم) بسیار بلیغ و دقیق باشد. به طور خلاصه، او می‌گوید وقتی یک اثر هنری ماندگار می‌شود که هنرمند در لحظه خلق اثر، «محو» آن می‌شود، بیخود می‌شود  ...

و من جسارتا اضافه می‌کنم یعنی ماندگاری، زورکی نمی‌شود باباجان! فارغ از این که این آلبوم یا CD یا کتاب قرار است برای چه کسی تهیه شود و چقدر جیب مبارک عده‌ای پر و خالی شود و فارغ از تعداد صفحات کتاب که باید به‌زور مضرب چهارش کرد و خلاصه خالق اثر هرچه هست، «محو» نیست، آتش به جانش نیفتاده، هنگام آفرینش هنری خود، مشغول دودوتا چهارتا بوده، به سفارش این و آن کار مثلا هنری خلق کرده، مگر آفرینش هنری ماست‌بندی است که سفارشی بشود؟ ... و اتفاقا کارهای ادبی و بعضا بی‌ادبی امروز از آن رو اینقدر بیمزه است که خالق اثر، دائم به دنبال رضایت دیگران بوده و این که کاری کند که توش چشم بیاید و غوره نشده، مویز شود.

*

من این لحظات را لحظات «یگانگی» و «بیخودی» می‌نامم که به شکلی بی‌مقدمه و بدون حساب و کتاب قبلی، در «حال» زندگی می‌کنی و گذشته و آینده‌ات چیزی جز سایه‌هایی گنگ نیستند. غرق می‌شوی، نشئه می‌شوی و ناگاه این «یگانگی» با هستی یا هرآنچه که نمی‌دانم، چنان اثر می‌کند که هر آنکه با تو و اثر تو همگام می‌شود، به دنیایی دیگر می‌رود ... مثلا تازگی غزلیات مولانا را بعد از صدها سال می‌بینیم! همه از عشق می‌گویند، ولی جذبه عاشقانه او چنان فراگیر و جهانشمول می‌شود که همه را دربرمی‌گیرد و می‌توانند با سخن مولانا عاشقی کنند! شاید چنین باشد. شاید.

 

(قطعا آثار برجسته بسیاری می‌شد نام برد و به هرحال سلیقه شخصی هم دخالت می‌کند. در نوشته بالا گرایش خاصی مد نظرم نبود و نام‌هایی را که به‌سرعت به ذهنم آمد نوشتم. هرگونه نوشته می‌شد باز هم کارهای درخشان بسیاری از قلم می‌افتاد. طبعا من هم که همه کارهای درخشان را نشنیده‌ام! پیشاپیش معذرت می‌خواهم. ضمنا از نام‌بردن آثار «شش و هشت» ایرانی، به دلیل وفور خلاقیت‌ها و بدایع و تعدد شاهکارهای موجود صرفنظر گردید!)

 

 

پارسال همین روزها:

محرم شنبه 9 اسفند 138۲

کارایی و اثربخشی (کار خوب کردن و خوب کار کردن) پنجشنبه 14 اسفند 1382

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱۳
تگ ها :


139- الف قامت یار

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

*

اگر تا کنون لحظه‌ای، جرعه‌ای، ثانیه‌ای در محضر یک انسان خدایی زانو زده باشی، گویی تمام فلسفه‌بافی‌ها و شک‌ها و تردیدها به چشم‌برهم‌زدنی محو می‌شوند. می‌گویند:

 

خدایا! این خریدارن دوره‌گرد می‌آیند و می‌گویند آهن قراضه می‌خریم، جنس کهنه می‌خریم، ...، خدایا تو هم ما را به عنوان یک کالای اسقاطی بدردنخور بخر و مال خودت کن. چه می‌شود مگر؟ تو خست نداری که. خوب بخر! یک برچسب هم بزن که جنس خریده شده، به دیگری هم فروخته نمی‌شود. داغ خودت را بر دلمان بزن.

 

خدایا! تو خوش‌قولی. تو بینایی. تو یک دانه ارزن از کار ما را هم ندیده نمی‌گذاری. خدایا! خودت قول دادی که اگر برای تو باشیم، برای ما باشی. کمک کن برای تو باشیم. تو هرگز زیر قولت نمی‌زنی.

 

خدایا! خودت گفته‌ای هرکجا که بنگریم، روی توست. من بسیار می‌نگرم و کمتر می‌بینم. حجاب از چشمم بردار که بدانم همه‌چیز یکی است و آن یک تویی.

 

خدایا! خودت گفتی که در قلب شکسته جای می‌گیری. خودت گفتی که دل مومن، تنها جایی است که فراخنای حضور تو را دارد. دل ما را بدان شکل بشکن که پذیرای تو باشد و کرم نما و فرود آ.

 

خدایا! خودت گفتی که بندگان می‌پرسند کجایم؟ می‌گویم همین جا. کنار شما. بخواهید، ‌جواب بگیرید. بپرسید. خواهم گفت. شگفتا که چقدر به من نزدیکی و چقدر از تو دورم.

 

خدایا! کیست که انسان مضطر را اجابت می‌کند و مرهم بر زخمش می‌نهد؟ مگر می‌شود ندانی و نبینی؟ اگر من فراموشکارم، تو مرا به خود آر.

 

خدایا! کودکان برای فرار از تنبیه پدر و مادر، به آغوش پدر و مادر برمی‌گردند. کمکم کن که از تو، به تو بگریزم. نه هیچ کجای دیگر .... گفتی «بدوید! سارعوا ! آغوشم باز است.» عجیب است که پای دویدنم چه لنگ است و سست .... می‌گوید: تو مگو ما را بدان شه بار نیست/با کریمان کارها دشوار نیست. می‌گویم مشکل از او نیست، از من است! باید چنین باشد. همواره جریان از ظرفیت بیشتر به ظرفیت کمتر است. اختلاف پتانسیل همین است دیگر! مگر می‌شود من ذره باشم و او بی‌نهایت، و آن وقت جریان فیض بین ما برقرار نباشد. مگر هستی‌بخش می‌تواند هستی نبخشد؟ مشکل از اختلاف پتانسیل نیست که، از ظرفیت و مقاومت این طرف خط است! تا کی بدبخت؟ بابا آدم شو دیگر!

*

شمارش با یک آغاز می‌شود،

و گمان دارم که در بیشتر زبان‌ها، خواندن نیز با الف آغاز شود،

و در بسیاری دیگر، الف و یک مانند همند. کاش بدانجا برسی که بگویی:

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم

 

کاش .... آرزو که می‌توان کرد ...

 

پارسال همین روزها:

مه فشاند نور و سگ عوعو کند یکشنبه 3 اسفند 1382

محرم شنبه 9 اسفند 1382

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۸
تگ ها :


138- محرم (2)

این همه جنگ در طول تاریخ اسلام بوده. چرا هیچک، حتا جنگ‌های پیامبر و علی، جایگاهی در حد کربلا ندارد؟ چرا تنها کل یوم عاشورا؟

چنین می‌اندیشم شاید عمده‌ترین دلیل آن است که این جنگ، جنگ بین اسلام و اسلام است. حقیقت دارد تحریف می‌شود و اگر اصولا جبهه مقابل در پوشش اسلام نبود، چنین حماسه‌ای شکل نمی‌گرفت. اسلام حاکمیت فاسد و ستمگر و فریبکار در یک سو و اسلام اقلیتی راستین در سوی دیگر و نجات اسلام راستین و نمایاندن حق و حقیقت آنقدر ارزش دارد که می‌توان به خاطرش حج را تعطیل کرد و خانه و خانواده و زن و فرزند را قربانی، و اگر چنین بود حسینی هستی -من که به‌شخصه می‌دانم نیستم- و اگر چنین نبود شعار و تظاهر چرا؟

وقتی جسارت و شجاعت ندارم، بیخودی گریه کنم و بر سر و صورت بزنم که چه؟ من واقعا جسارت و قدرتش را ندارم وقتی خودم حسینی نیستم لب وا کنم و فقط با زبان بگویم حسین حسین! آدم هم این‌قدر پررو آخر! واقعا نمی‌توانم. که بگویم شجاعم؟ هم‌دردم؟ دنبال ثواب و پاداشم؟ می‌خواهم جرات و غیرت و همت نداشته‌ام را با گریه‌کردن بدست بیاورم؟ آن هم با گریه برای کسانی که هیچگاه به خاطر گریه چون منی بر لب شمشیرهای بران بوسه نزدند؟ البته می‌دانم که با اندیشه چنین افرادی دم‌زدن، کم‌کم باعث دگرگونی آدمی هم می‌شود، باری، سیمرغ کجا، مگس کجا، عرض و عرصه کجا؟

 

این هم سخنانی از عارف گرانقدر، زنده‌یاد حاج اسماعیل دولابی درباره کربلا، که شراب عرفان در بزم حسین و از دست حسین نوشیده بود و اکنون دوسالی است جان بیقرارش را از این جهان کوچ داده است.

 

نوشته‌های مرتبط:

عاشورا پنج‌شنبه 22 اسفند 1381

محرم شنبه 9 اسفند 1382

 

پارسال همین روزها:

پیکری معمولی با دست‌هایی به بلندی زرافه یکشنبه 26 بهمن 1382

مه فشاند نور و سگ عوعو کند یکشنبه 3 اسفند 1382

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱
تگ ها :