137- مشکل، جایی آن بیرون است

waveSource: http://images.google.ae/images?q=tbn:G-60xJ9slJgJ:myhtpc.net/images/backgrounds/full/Unity

Peter Senge در کتاب «پنجمین فرمان» -که شاهکاری شگفت‌آور به شمار می‌آید- نشان می‌دهد که تفکر جزءنگر که قبلا زیاد از آن صحبت کرده‌ام، عوارضی به بار می‌آورد. یکی از این عوارض این است که ما فکر می‌کنیم «دشمن، جایی آن بیرون است.»

 

 

اگر من و شما در زندگی خود، برای یافتن مقصر به دنبال چیزهایی خارج از خودمان می‌گردیم، اگر مدیر یک سازمان تمام شکست‌هایش را بر دوش «دیگران»، «رقیبان» ... می‌اندازد، ... همگی تفکر جزءنگر دارند و قادر به دیدن کلیت سیستم نیستند.

در دنیای پزشکی، پزشکی رایج چنین تصور می‌کند که چیزی از بیرون می‌آید و بدن را بیمار می‌کند. حال آن که پزشکی کل‌نگری مانند هومیوپاتی، بیماری را بخشی از کلیت خود فرد و در حقیقت تغییر شکل آن می‌داند و می‌گوید وقتی کلیت و تمامیت شخص، دچار عدم تعادل شد، آن شخص بیمار است.

 

اصراری بر اثبات این مساله ندارم، چون هم خوانندگان گرامی باید در حوزه سیستم مطالعه کافی داشته باشند و هم آگاهی کافی از مبانی پزشکی رایج و پزشکی هومیوپاتی داشته باشند.

 

ولی قطعا درک این نکته، پنجره‌ای جدید و بدیع به روی آدمی می‌گشاید که بداند بیماری یک سیستم، بیشتر از آنچه مربوط به بیرون باشد، مربوط به خود آن سیستم است.

 

البته در این امر، تقریبا همه پزشکی‌های کل‌نگر هم‌عقیده‌اند و نامتعادل‌شدن تمامیت و کلیت فرد را، معادل بیماربودن او در نظر می‌گیرند. به همین دلیل است که در هومیوپاتی، هیچوقت سعی نمی‌کنند با کشتن فلان میکروب یا باکتری سلامتی را به بدن برگردانند، چون اصولا آن میکروب یا باکتری، خود بیماری نیست. بلکه فقط می‌تواند عاملی برای خروج بدن از تعادل باشد و وظیفه پزشک برگرداندن شخص به وضعیت تعادل است، کما این که افرادی که در سلامت کافی هستند، اصلا این میکروب‌ها رویشان اثر هم نمی‌کند.

 

مثال جالبی که می‌توان زد مقایسه کلیت بدن با دریاست. دریا چه موج داشته باشد، چه توفان، چه گرداب، چه سکون، همه این‌ها جزئی از خود دریا هستند و چیزی جز دریا نیستند. نمی‌توان گفت گرداب چیزی خارج از دریاست. بیماری یک فرد هم، تغییر چهره کلیت اوست، نه چیزی خارج از آن.

 

نوشته‌های مرتبط:

نگرش سیستمیپنجشنبه 14 فروردین 1382

25- تقصیر بقیه است !دوشنبه 1 اردیبهشت 1382

اصلا سیستم چی‌چی هست؟ 21 اردیبهشت 1382

خودسازی سیستمی چهارشنبه 4 تیر 1382

دورزدن مسایل، سه‌شنبه 21 مرداد 1382

استعداد به بیماری در پزشکی هومیوپاتی، تعمیم به سیستم‌ها جمعه 26 دی 1382

 

پارسال همین روزها:

پیکری معمولی با دست‌هایی به بلندی زرافه یکشنبه 26 بهمن 1382

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٥
تگ ها :


136- غریزه جنسی، مساله بدون پایان

1- داشتم گزارش سالانه 2004 وب‌سایت گوگل را نگاه می‌کردم که مثل چندسال اخیر نشان می‌دهد مردم دنیا چه کلماتی را بیشتر جستجو کرده‌اند. در صدر جدول زنان، همچون سال گذشته، متاسفانه سرکار علیه «بریتنی سپیرز» حضور دارند و این –به نظر من- نشان می‌دهد که ما همچنان در یک دنیای احمق به سر می‌بریم که یک آدمی صرفا به خاطر جاذبه‌های جنسی که احتمالا بر اثر فقر، روز به روز پول کمتری برای خرید پارچه لباس در جیبش می‌ماند، در صدر جستجوهاست. بالاخره هرچه باشد الگوی معنوی ایشان امثال خانم مدوناست! (هرچند آن بنده‌خدا، کارهای موسیقی بسیار قوی‌ای هم دارد و همه کارهای سپیرز را روی هم بگذارند، به اندازه انگشت کوچک  آهنگ Frozen مدونا ارزش ندارد. ضمن اینکه مدونا –به هرحال- بازیگر و نویسنده بدی هم نیست و کتاب داستانی که پارسال برای کودکان نوشت، در صدر ده کتاب پرفروش جهان قرار دارد.)

 

2- منزل یکی از آشنایان داشتم آهنگ‌های غربی شبکه‌های موسیقی ماهواره‌ای را بررسی می‌کردم، (خودم تلویزیون هم ندارم) حالم به هم خورد! واقعا حیف موسیقی درخشان دهه‌های هفتاد و هشتاد. هرچه در این شبکه‌ها بود حرکات اروتیک توام با ریتم‌های یکنواخت بود. نه خلاقیتی، نه نبوغی. هر ننه‌قمری می‌تواند از ترکیب ریتم‌های ثابت و مسابقه جنون‌آمیز حضار برای برهنه‌تر بودن کار مثلا هنری خلق کند. واقعا که! نمی‌دانم حقیقتا سازندگان و بینندگان و تولیدکنندگان خودشان دچار تهوع نمی‌شوند از این همه تکرار؟ بدبخت کلمه Love که مثل نقل و نبات در متن چنین ترانه‌هایی استفاده می‌شود!

 

3- نگاه کنید به بیشترین کلمات جستجوشده فارسی که به همت یکی از وبلاگ‌نویسان عزیز استخراج شده. این هم از مردم غیور پارسی‌زبان! شرمنده واقعا! یکی از دوستان باسواد و خوبم هم به شکلی دیگر، به ناهنجاری‌های رفتاری جنسی که خصوصا در مردان ایرانی زیاد دیده می‌شود پرداخته که مطلبی است خواندنی. آیا مشکل، فقط مشکل ما ایرانی‌هاست؟

نگاهی بیاندازید به این خبر رادیوفردا درباره جشنواره فیلم امریکا. خواندنش حالم را بد کرد. چه برسد که بخواهم فیلم‌هایش را هم ببینم. یادم نیست در کدام سایت خبری خواندم که سال گذشته، خیلی از وب‌سایت‌ها ضرر داده‌اند، ولی صنعت پورنو سود سرشاری از وب‌سایت‌های خود برده است.

*

غریزه جنسی، مساله‌ای بسیار پیچیده و بغرنج است که در جامعه‌ای مثل ایران که در لفافه اخلاق و ... هم پیچیده می شود، وضع بدتری پیدا می‌کند. نمی‌خواهم بگویم طرح این مبحث یا نظایر آن خوب است یا بد، ولی به عنوان یک دانشجوی پزشکی هومیوپاتی این را هم می‌دانم که ناآگاهی جنسی و سرکوب مسائل جنسی، زمینه‌ساز بسیاری از مشکلات جسمی و روانی می‌تواند باشد و بسیاری از بیماران، وقتی به پزشک مراجعه می‌کنند و به او اعتماد می‌کنند، تازه شروع به گفتن مشکلات فراوان جنسی خود می‌کنند و تازه معلوم می‌شود که مسائل مالی و عدم تفاهم و امثالهم که بیمار اول بیان می‌کرده، مقدمه‌چینی است که بگوید مشکلش از یک جای دیگر آب می‌خورد. از ناتوانی‌ها تا ارضانشدن‌ها و ... خصوصا به دلایل مختلف، این مساله در خانم‌های ایرانی بیشتر دیده می‌شود. مردهای سنتی هم که اصولا یکطرفه و مستبدانه به رابطه جنسی می‌نگرند و جوانان هم که ... !

نیاز به آموزش‌های صحیح، امری جدی است! (خصوصا اگر کسی مثل این زن و شوهر، در اوج بی‌اطلاعی باشد!) غریزه جنسی یک واقعیت است و همه موجودات زنده، برآمده از توالد و تناسل. طبعا نه افراط و نه تفریط در این مساله، عاقبت خوشی ندارند.

 

صفحه آموزشی سایت BBC را هم ببینید.

 

(این نوشته را همان یک ماه پیش نوشتم که گوگل آمار سالانه داد، منتها درج آن را گذاشتم برای زمانی که متاهل شده باشم که برایم حرف درنیاید!)

 

پارسال همین روزها:

رفع اشکال کامپیوتری، تفکر سیستمی، هومیوپاتی؛ یکشنبه 12 بهمن 1382

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز یکشنبه 19 بهمن 1382

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٧
تگ ها :


135- سخنانی از ملاصدرا

(دوستی گرامی این نوشته را برایم با ایمیل فرستاده، حیفم آمد در وبلاگ نگذارمش: بخشی از سخنان ملاصدرا برای مردم کوچه و بازار، برگرفته از کتاب «مردی در تبعید ابدی»،‌ نوشته نادر ابراهیمی(

 

ای برادر، خداوند بینهایت است و لامکان و بی‌زمان، اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود، و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود، و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود، و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود، و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود ...

پدر می‌شود یتیمان را و مادر، برادر می‌شود محتاجان برادری را، همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را، طفل می‌شود عقیمان را، امید می‌شود ناامیدان را، راه می‌شود گمگشتگان را، نور می‌شود در تاریکی‌ماندگان را، شمشیر می‌شود رزمندگان را، عصا می‌شود پیران را، عشق می‌شود محتاجان به عشق را ...

 

خداوند همه‌چیز می‌شود همه‌کس را، به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛ به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

 

ای مسلمانان! ای پیروان آقای ما علی!

بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،

و زبان‌هایتان را از هر گفتار ناپاک،

و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار ...

و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!

 

چنین کنید تا ببینید که خداوند، ‌چگونه بر سر سفره شما، با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند ...

 

مگر از زندگی چه می‌خواهید،

که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟

که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟

که در سلامت یافت نمی‌شود، که به خلاف پناه می‌برید؟

 

ای برادرها! ‌خواهرها! قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید،

زیرا که عشق چون عقاب است، بالا می‌پرد و دور ... بی‌اعتنا به حقیران در روح.

کینه چون لاشخور و کرکس است، کوتاه می‌پرد و سنگین. جز به مردار به هیچ‌چیز نمی‌اندیشد.

 

برای عشق، ناب‌ترین، شور است و زندگی.

برای لاشخور، خوب‌ترین، جسدی است متلاشی ...

***

از پیام‌ها، ایمیل‌ها و شادباش‌های دوستان گرامیم (درباره نوشته پیشین) بسیار سپاسگزارم. تا آنجا که بتوانم تک‌تک به همه پاسخ خواهم داد.

 

پارسال همین روزها:

دانستن نظری، دانستن عملی؛ سه‌شنبه 7 بهمن 1382

رفع اشکال کامپیوتری، تفکر سیستمی، هومیوپاتی؛ یکشنبه 12 بهمن 1382

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۱
تگ ها :


134- روزگار تنهایی، بدرود!

راه میان‌بر، به میعاد رسید ...

راستش نمی‌دانم دقیقا چه بنویسم ...

 

این حلقه به ظاهر کوچک دور انگشت، چقدر سنگین و شگفت است!

گویا فرشته‌ای که فکر کنم اشتباه یا تصادفی او را از آسمان به زمین فرستاده، بر سرای دل و زندگی من فرود آمده. خودم که هنوز حیرانم. بازدیدکنندگان وبلاگتان را دست کم نگیرید! شاید از همین فرشته‌ها باشند.

 

بعد از مدت‌ها به این شهر پردود تهران برگشتم. برای عقدی ساده و گام‌نهادن در راهی جدید و امیدوارم که به‌زودی با هم از این تهران برویم. (هرچند که دائم زیر برف و باران بودم و دودی هم در کار نبود!) این بار دیگر «من»ی نیست، هرچه هست باید «ما» باشد و می‌دانم که این نیز راه است، نه مقصد؛ شدن است، نه بودن؛ و می‌دانم که بسیاری چیزها را نمی‌دانم که باید در این راه بیاموزم. دعایمان کنید.

 

 

پارسال همین روزها:

ما هم بله! پنجشنبه 2 بهمن 1382

دانستن نظری، دانستن عملی؛ سه‌شنبه 7 بهمن 1382

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٤
تگ ها :