133- ما هم بله (2)

این آخرین مطلبی است که در سال دوم این وبلاگ نوشته می‌شود. چون از نوشته بعدی که ان‌شاءا... سوم بهمن خواهد بود، این وبلاگ وارد سه‌سالگی می‌شود. بنابراین ما هم بله. دوساله شدیم!

کودک این وبلاگ، سخن‌گفتن که نیاموخته، ولی در دوسالگی، تاتی‌تاتی می‌کند، به زور!

Source: http://www.baronbobgifts.com/dancingcake3.gif 

گاه مطالبی بوده که آنقدر مرا در خود محو کرده که مرورشان که می‌کنم، باورم نمی‌شود که خودم نوشته‌ام. گاه هم، مطلبی برای عرضه نداشته‌ام و وقتی پشت کامپیوتر نشسته‌ام تا چیزی بنویسم، موضوعی خودبخود پدید آمده. به هرحال، سوالی است جدی برای همه ما:

آیا بعد از سه دهه عمر، که بخش زیادی از آن (حداقل یک سوم) به خواب گذشته، آیا توانسته‌ام هر هفته چندخط حرفی برای گفتن داشته باشم؟ بضاعت من چقدر است؟ اندوخته فکری من در این سه دهه عمر چقدر بوده؟ هوم؟ تقریبا هیچ! نگاه می‌کنی می‌بینی چقدر فقیری! اقیانوس‌ها دانش و سهم تو ...؟

 

نوشتن، خود، مساله شگفتی است و وبلاگ‌نویسی هم گونه‌ای نوشتن است. در این دوسال، گاه پیش آمده که نتوانسته‌ام تفکیک مشخصی بین خودم و وبلاگم قائل شوم. چه، وبلاگ مثل لباس نیست، جزئی از خود توست و گاه که صمیمانه و عریان می‌نویسی، خود توست!

 

معمولا به خاطر طبع گریزپایی که دارم، هیچ کاری را به سرانجام نمی‌رسانم. اما برای خودم عجیب است که دوسال سر قولم مانده‌ام و هر 5-7 روز یک‌بار مطلبی نوشته‌ام. بارها پیش آمده که تصمیم گرفته‌ام تمامش کنم، اما همیشه ایمیلی، پیامی، تماسی، یادداشتی دلگرم‌کننده گرفته‌ام. از عزیزانی که اصلا نمی‌شناسمشان یا اصلا توقع محبت آنها را نداشته‌ام ... و به خود گفته‌ام «نه، مثل این که به یک دردی می‌خورم!»

 

باری، از همه خوانندگان این صفحه بسیار سپاسگزارم و همه‌تان را دوست دارم!

 

پارسال همین روزها:

استعداد به بیماری در پزشکی هومیوپاتی، تعمیم به سیستم‌ها 26 دی 1382

ما هم بله! پنجشنبه 2 بهمن 1382

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٧
تگ ها :


132- سونامی

1- سونامی هزاران انسان رو که مثل من و تو بودند، با امیدها و آرزوها و زندگی‌هاشون به کام مرگ فرستاد. اگر می‌تونید حتما به بازماندگانش کمک کنید. من به‌شخصه دوست ندارم منتظر بشم که ببینم کجای دنیا یک‌عده یک بلایی سرشون می‌یاد و فورا به این بهانه صفحات خالی روزنامه و مجله و وبلاگم رو الکی پر کنم یا با فرستادن ایمیل‌های عکس بدبختی مردم، خودی نشون بدم. منظورم این نیست که شبکه‌های اطلاع‌رسانی دنیا چنین می‌کنند. سوء‌برداشت نکنید. اگر اطلاع‌رسانی نبود، اصلا مردم دنیا به این سرعت نمی‌تونستند واکنش نشون بدن و کمک کنن. من خودم وقتی چنین بلایی سرم نیومده الکی ادعا هم نمی‌تونم بکنم که واقعا با قربانیانش هم‌درد هستم. بنابراین زیاد شلوغش نمی‌کنم. کمک کنید عزیزان. همین!

*

2- ما هرچی سعی می‌کنیم در این وبلاگ وقایع‌نگاری نکنیم، نمی‌شه انگار.

بابا این پرشین‌بلاگ و اورکات چرا فیلتر شده؟

این کار اونقدر شگفت‌آوره که من از شدت تعجب نمی‌دونم چی باید نوشت! واقعا عجیبه! این کار عین اینه که بگن چون بعضی‌ها با موبایل یا تلفن‌شون ممکنه کارهای زشتی بکنن، اصلا بزنیم شبکه تلفنی کشور رو قطع کنیم ...

*

نمی‌دونم این نوشته امروزم اصلا به دست دوستانم خواهد رسید یا نه!

 

خبر تکمیلی: فیلتر از اورکات و پرشین‌بلاگ برداشته شد. خیره ان‌شاء‌ا....

 

پارسال همین روزها:

تولد حسین درخشان، پدر وبلاگ‌نویسی پارسی ؛ 15 دی 82

جهل؛ 20 دی 82

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢٢
تگ ها :


131- دانش، بارکشی

بسیار شده که از خودم می‌پرسم چیزی را می‌دانم یا بارکش آن هستم؟

این برای من دغدغه‌ای مهم است که واقعا علمی را بدانی یا ادعا کنی که کلی کتاب و مطلب و نوشته درباره آن حفظی!

شاید کسی صدها کتاب درباره برفرض عرفان بخواند و دکترای عرفان هم بگیرد (عجب اصطلاحی است،‌خودمانیم ها! اصولا دادن مدرک برای امور سترگ هم از آن حرف‌هاست که فقط از انسان برمی‌آید) ولی در مقام عمل، در برابر فلان کارگر خشت‌مال کوره‌پزخانه که خدا را در دانه‌دانه آجرهایی که می‌چیند لمس می‌کند هیچ باشد. حالا هیچ اصطلاح عرفانی هم بلد نبود و مثلا کتاب‌های مولانا و ابن‌عربی و ... را هم زیرورو نکرده بود. اشکالی دارد؟

شاید درک موسیقایی یک چوپان در نقطه‌ای دورافتاده در تبت، بسیار بالاتر از افرادی باشد که 24ساعته آهنگ و خاطرات و زندگی‌نامه موسیقیدانان و خوانندگان را مرور می‌کنند و شماره شناسنامه و تعداد ازدواج و طلاق آنها را هم می‌دانند ....

در رشته‌ای مثل مهندسی صنایع که رشته درسی من بوده، بسیار کم دیده‌ام که کسی علاوه بر حمل دانش، خود به مفهوم واقعی کلمه مهندس صنایع داشته باشد و دیدی سازنده و بهینه داشته باشد.

بگذریم.

بسیار شده که از خودم می‌پرسم چیزی را می‌دانم یا بارکش آن هستم؟

 

پارسال همین روزها:

We are one! ؛ 9 دی 82

تولد حسین درخشان، پدر وبلاگ‌نویسی پارسی ؛ 15 دی 82

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٥
تگ ها :


130- آشنایی با داروهای هومیوپاتی (لیکوپودیوم)

بد نیست از دارویی صحبت کنیم که تیپ شخصیتی آن در ایرانیان بسیار دیده می‌شود! داروی بسیار مهم لیکوپودیوم (Lycopodium) که به اختصار Lyc گفته می‌شود و منشا آن گیاهی است.

افراد Lyc عموما مسوولیت‌گریز و دارای حس عدم کفایت هستند، از درون ترسو و بزدل هستند، ولی خود را در پشت نقاب مخفی می‌کنند و چنان وانمود می‌کنند که بسیار شجاع هستند، شاید بلوف هم بزنند و کلی از خودشان تعریف کنند، ولی معمولا در مواقع خطر پشت سر افراد شجاع مخفی می‌شوند. مسوولیت‌گریزی این افراد چنان است که حتا در مواردی مانند رابطه جنسی نیز به دنبال یک ارضای سریع هستند و برای فرار از مسوولیت، تن به ازدواج نمی‌دهند. به خاطر نقابی که بر چهره این افراد است، تشخیص یک بیمار Lyc ممکن است برای هومیوپات بسیار مشکل باشد.

فرد Lyc معمولا نسبت به فرد ضعیف‌تر از خود زورگو و نسبت به فرد قوی‌تر از خود، خوار و مطیع است. مثلا کارمندی که در اداره جلوی رییس خود فروتن است و در خانه بر سر زن و فرزند خود فریاد می‌کند.

این افراد معمولا بدن و صورتی لاغر دارند، ولی شکم آنها برآمده است و اصطلاحا می‌گویند شکمشان مثل شکم قورباغه است. Lycها مشکلات گوارشی بسیاری نیز دارند و به‌راحتی نفخ می‌کنند.

Lycسردردهایی مخصوص خود دارد که با مشکلات ادراری رابطه معکوس دارد. معمولا وقتی مشکلات ادراریش زیاد می‌شود سردردش بهتر می‌شود و وقتی مشکلات ادراریش کم می‌شود سردرد بدتر می‌شود! این افراد معمولا ساعات 4 - 3 صبح و نیز 8 - 4 بعدازظهر حالشان بدتر می‌شود. مردانی که دارای ناتوانی جنسی هستند به‌خوبی به این دارو پاسخ می‌دهند.

 

دقت کنید که علائم فوق بخشی از صدها علامت داروی Lyc است و نباید اگر یک یا چند علامت فوق را در خود یا دیگری دیدید، فوری برچسب Lyc بزنید و سرخود تجویزی بکنید!

 

 

نوشته‌های مرتبط با این مطلب:

بیشترین پرسش‌ها درباره هومیوپاتی اینجا

آب، آب نیست اینجا

آشنایی با داروهای هومیوپاتی (آرنیکا) اینجا

آشنایی با داروهای هومیوپاتی (لچسیس) اینجا

آشنایی با داروهای هومیوپاتی (چمومیلا) اینجا

 

پارسال همین روزها:

نیایش‌های Cash و نیایش‌های Online ؛ 4 دی 82

We are one! ؛ 9 دی 82

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۸
تگ ها :


129- درباره کارتون (1)

برای خودم هم جالب است که 118 نوشته دارم و درباره یکی از علاقه‌های اصلیم هیچ ننوشته‌ام: کارتون!

گروه‌های کارتونی اورکات را ببینید که چقدر عضو دارند! شگفتا که برخی کارتون را برای کودکان می‌دانند! مگر نه آنکه همه کارتون‌سازان بزرگسالانند و بعضا چقدر هم سن و سال دارند! کارتون‌ها، آرزوها و دنیاهای دست‌نیافتنی و حسرت‌ها و شوق‌هایی است که گویا در دنیای واقعی نمی‌توان یافتشان و باید ساختشان. امثال من که کودکیشان در دهه‌های 50 و 60 گذشته، قطعا خاطرات بسیاری از کارتون‌ها داریم و واقعا ما از شخصیت‌های کارتون‌ها بسیار درس می‌گرفتیم و با اشتیاق جلوی تلویزیون می‌نشستیم که کارتون مورد علاقه خود را ببینیم:

Source: http://www.shipbrook.com/jeff/gimping/RoadRunnerOriginal.jpg 

هرسال روز اول یا آخر نوروز نوبت رابین‌هود بود که هربار هم انگار دفعه اولش بود!

مجموعه پلنگ صورتی، تیتراژ اولش و آن طلوع صورتی باشکوه و موسیقی حیرت‌آور هنری مانچینی که حتی در عالم فیلم، کمتر موسیقی تا این حد ماندگاری داشته است. شخصیت‌های خیره‌کننده‌ای نظیر بازرس، دودو، مورچه و مورچه‌خوار ... که قطعا خلق آنها حاصل اندیشه‌هایی خلاق و عمیق و دقیق است، با دوبله ستودنی و ماندگار آن زمان که شخصیت‌ها را کاملا زنده و حقیقی می‌کرد. گاه فراموش می‌شود که خلق صدایی جدید، تا چه حد نیاز به نبوغ و خلاقیت دارد.

 

کارتون‌های فوق‌العاده‌ای مانند پروفسور بالتازار، گوریل‌انگوری، معاون کلانتر، خپل، ... برنامه‌‌های عروسکی مانند پت پستچی که همیشه آرزو داشتم در یک اسباب‌بازی فروشی ماشینی به آن تمیزی پیدا کنم که هم راهنما بزند، هم برف‌پاکن داشته باشد ... اووووه!

 

یک بار به درخواست عزیزی، فهرستی از کارتون‌هایی را که در حافظه دارم نوشتم. بیش از صد و بیست مورد شد. شاید آن را بیابم و به صورت یک لینک، در یک گوشه وبلاگ بگذارم و امیدوارم دیدن آن نام‌ها مایه لبخندی و خاطره خوشی برایتان باشد. (البته نه‌تنها اسم، بلکه موسیقی متن، شخصیت‌ها، داستان‌ها و لحظه‌های مختلف خیلی از کارتون‌ها را در حافظه دارم. متاسفانه یا خوشبختانه نه فرصت ثبت آنهاست و نه امکانش!)

 

مدت‌هاست تلویزیون نمی‌بینم. شنیده‌ام که گویا کارتون‌های فله‌ای آسیای شرقی (که دیگر بهترین‌هایش خزعبلاتی مانند فوتبالیست‌ها است) جای کارتون‌های باشکوه دوران کودکی ما را گرفته و نشستن جلوی تلویزیون برای دیدن کارتون (و بسیاری چیزهای دیگر) وقت تلف کردن است!

 

در این باره اگر حوصله‌ای باشد بیشتر خواهم نوشت.

 

 

پارسال همین روزها:

اولین مرکز آموزش هومیوپاتی که ...؛ 30 آذر 82

نیایش‌های Cash و نیایش‌های Online؛ 4 دی 82

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢
تگ ها :