40- طبیعت و کل‌نگری

nature

گاهی که با قطار مسافرت می‌کنم و قطار از بین مزارع می‌گذرد، کودکان و جوانان کشاورز و یا چوپان با چه شوقی برای مسافرانی که هرگز نمی‌توانند ببینند و بشناسندشان، دست تکان می‌دهند. گاه با چه شوری به دنبال قطار می‌دوند. روی زمین‌های ناهموار، زیر تیغ آفتاب و با لبخندی به سخاوت پنجره!

چنین می‌اندیشم که این کودکان که زندگی خود را در طبیعت سپری کرده‌اند، از بزرگ‌ترین آموزگاران آفرینش، درس تفکر سیستمی و ارتباط با کل آموخته‌اند و لازم نیست حتما در کتابی خوانده باشند که همه‌ی ما یگانه‌ایم. آنها این چنین تفکری را از بدیهیات زندگی خود می‌شمارند و البته تا زمانی که تمدن مزخرف ما خرابشان نکند، در یگانگی زندگی می‌کنند. شاید به همین دلیل است که پیامبران، لاجرم دوره‌های کل‌نگری را در قالب شبانی یا کشاورزی می‌گذرانده‌اند . . . شاید چنین باشد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۳٠
تگ ها :


۳۹- به یاد راشل

احتمالا خبرش را در اینترنت دیدی. Ruchel Corrie دختر 23 ساله‌ی امریکایی که 26 اسفند 1381 برای این که جلوی تخریب خانه‌های انسان‌هایی را بگیرد، در مسیر بولدوزر 60 تنی اسرائیل خوابید و جان داد! الان در google به دنبال اسمش که بگردی، هزاران لینک خواهی دید. بماند. گویی راشل راه اندیشه‌ام را بست که: از من بنویس. نوشتم. برای یک آزاده، برای معلم هرگزندیده‌ام، راشل کوری:

 ruchel_corrie

به آن خنده‌ی ساده‌ی تو می‌نگرم و شرمندگی و حقارت چون بغضی هزاران‌ساله در گلویم فریاد می‌کند. دنیای دغل‌کاری و پلشتی و حقارت!‌ در این روزگار سفله‌پروری و نامردمی که «زیبازیستن» گناهی است که حتی سایه‌ات آن را بر تو نمی‌بخشاید. به‌خصوص که در میان مردمی زندگی می‌کنم که می‌گویند خداپرستند که کاش رسما کافر بودند و خیالم را راحت می‌کردند! مردمی که شب و روز از حسینی دم می‌زنند که می‌گفت «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید» و اینان . . . آه، چه برایت بگویم؟ آزاده‌قحطی است. آزادگان از کیمیا کمیاب‌ترند. گویا جوانمردی و آزادگی و فتوت، تنها واژگانی تاریخی هستند.

 

معصومیت آن چشمان، مرا به عمق تاریخ می‌برد و می‌آورد تا ...امروز که در سراسر این جهان سراب‌انگیز، رجاله‌ها، روشنفکرنمایان، لجن‌خواران، وابستگان به بالا و پایین و شمال و جنوب و چپ و راست و زیر و زبر و هزاران گروه و حزب و سندیکا و اتحادیه و صندوق و سازمان و پروتکل مسخره و مزخرف دیگر در سراسر دنیا، چنان دستگاه تزویر و ریایی به پا ساخته‌اند که تو، حتا نمیدانی کدام احساست واقعی است و کدامش را به خورد تو داده‌اند و خودت خبر نداری . . . . حتا در بدیهی‌ترین احساساتت شک می‌کنی که آیا عشقت واقعی است، آیا تنفست واقعی است، آیا . . . خدایت واقعی است؟

 

و تو، نادر انسانی هستی، دختر! نمی‌خواهم بدانم که کار درستی کردی یا نه. مهم آنست که آنچه بودی که بودی و آنچه کردی که باید می‌کردی و دانستی که که هستی و کجایی و برای چه زندگی می‌کنی. تو . . . فریادی بودی بر لبخندها و ژست‌ها و لباس‌های اتوکشیده و مذاکرات و شعارهای بشردوستانه و «اظهار علاقه‌»ها و «مناسبات فیمابین»ها و «تاکید طرفین‌»ها و پشت تریبون عکس‌گرفتن‌ها و مردم‌فریبی‌های آنانی که کردارشان و رفتارشان بوزینه‌وار رقصیدن و رقصاندن است. گاه چقدر از سیاست و اقتصاد بیزار می‌شوم!

 

عکس‌ها (1)، عکس‌ها(2)، مقاله ادوارد سعید درباره راشل

 

ویرایش این نوشته پس از نه سال، امروز 7 شهریور 1391: ارتش اسرائیل تبرئه شد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٤
تگ ها :


38- مناظره هومیوپاتی و پزشکی رایج

قرار بود برای امروز یک مطلب دیگر بنویسم که یک‌دفعه برنامه‌ی سانسورشده  شبکه چهارم صدا و سیما پخش شد. (مناظره‌ی بین پزشکان و هومیوپات‌ها، اگر دیده باشیدش.(

 

وظیفه‌ی خود می‌دانم حداقل از طریق اینترنت، نکات زیر را به اطلاع برسانم و امیدوارم شما نیز چنانچه با کسی برخورد کردید که آن مناظره‌ی سانسورشده را باور می‌کند، آگاهش کنید یا ارجاعش دهید به این نوشته:

 

 1 این مناظره کاملا تحریف‌شده و یک‌سویه پخش شد و تمامی قسمت‌هایی که هومیوپات‌ها پزشکان را مجاب کردند و کاملا شکست دادند حذف شده بود.

 

 2 این مناظره آن قدر برای جامعه‌ی هومیوپاتی موفقیت‌آمیز بود که صدا و سیما ماه‌ها آن را پخش نکرده و در بحبوحه‌ی مسایل سیاسی نزدیک 18 تیر و نیز جراحی دوقلوهای درگذشته - خداوند آنها را بیامرزد-  پخش کرده که کمترین بیننده را داشته باشد.

 

 3 افرادی که باعث چنین سانسورهایی شده‌اند را چه می‌توان نامید؟ آنها به‌خوبی می‌دانند که هومیوپاتی تا چه در درمان اصولی و پایدار و بی‌خطر بیماری‌ها موفقیت دارد و تنها از سر غرض باعث سانسور این برنامه شدند.

 

 4 اگر مسوولان صدا و سیما می‌دانند که این برنامه سانسورشده، وای به حالشان که به خاطر تخته‌نشدن دکان عده‌ای – که وظیفه‌شان آگاهی‌دادن به مردم، ترویج سلامتی و بهزیستی مردم، درمان بیماران و خصوصا طبقه‌ی محروم و مستضعف است-  اجازه‌ی چنین سانسوری را می‌دهند، حال آن که می‌دانیم درمان هومیوپاتی تا چه حد ارزان و مقرون به صرفه است. اگر هم نمی‌دانند، وای به حال آنها به خاطر این بی‌خبری‌شان، که اجازه می‌دهند از طریق گسترده‌ترین رسانه‌ی کشور، مردم از یک روش بسیار علمی و کارآمد و سودمند محروم شوند.

 

 ۵ اگر خواننده‌ این مطلب آن‌قدر سیاست‌زده است که فکر می‌کند اعتراض‌کردن به این مسایل بی‌اهمیت است  برایش متاسفم. چون جامعه‌ای که مردمش ندانند برای بیماری و سلامتی خود چه باید بکنند جامعه‌ای است بیمار (همچنان که جامعه‌ی ما چیزی که بسیار دارد بیمار است) و مردم بیمار، چه کار درست و حسابی می‌توانند بکنند؟ مردمی که استامینوفن‌خوردن برای سردرد را جزء آگاهی‌های عمومی می‌دانند و یخچال‌های خانه‌هایشان پر از انواع داروهای شیمیایی است! مردمی که افتخارشان تجویز سرخود مواد شیمیایی فوق‌العاده مضر با عوارض وحشتناک است؟

 

 ۶ من متاسفم که صدا و سیما در زمینه‌ی احترام به آگاهی‌های عمومی و داشتن بازخور مناسب آن قدر ضعیف عمل می‌کند که تنها دست‌آویزی که برای اعتراض افرادی معمولی مثل من باقی می‌ماند، اینترنت است. خودشان که روزی هزاربار قربان‌صدقه‌ی خودشان می‌روند. هزار ماشاءا... !


  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٩
تگ ها :


۳۷- از کل گسیختن

currency

همون طور که همه می‌دونیم یکی از احمقانه‌ترین کارهایی که ممکنه یک نفر بکنه اینه که یک اسکناس مثلا هزارتومنی رو نصف کنه و فکر کنه ارزشش هر جزء هم نصف (یعنی دوتا پانصد تومنی) می‌شه! آفرین! مرحبا! Excellent ! همه می‌دونیم که اون دو تکه اسکناس دیگه دوزار هم نمی‌ارزه!
اما نمی‌دونم چرا خیلی‌ها نمی‌فهمن که تقریبا تمام پدیده‌های آفرینش نیز –که بسیار پرارزش‌تر از یک اسکناس هستند– قابل تفکیک و انقسام به اجزا نیستند و باید به شکل یک کلیت شناخته بشن. فیل مولانا رو به یاد بیارید. فیل، بادبزن و ستون و . . . نیست. فیل، فیله!
انسان، فقط کله و پاچه و قلب و کلیه و معده و دست و پا و مغز نیست. انسان، فقط اندیشه نیست. انسان، فقط روح نیست. انسان هم یک کلیته. وجودی، عالمی، جهانی در ابعاد مختلف که همه، مراتب وجودی اون رو تشکیل می‌دن. طیفی که یک سرش جسمه و یک سرش روح. وقتی یک نفر می‌گه «من» -آگاهانه یا ناآگاهانه- تمامی این طیف رو داره به خودش نسبت می‌ده و خودش رو به من‌های مثله‌شده تبدیل نمی‌کنه!
تمامی پدیده‌های جهان در صورتی درست شناخته می‌شن که اون‌ها رو از کل تفکیک نکنی و این یک Shortcut مهم در Desktop حیاته که اگه روش دوبار کلیک کنی، می‌بینی اون پشت چه خبرها که نیست! تو خودت مهم‌ترین میان‌بری. می‌دونی چی می‌گم؟


*
توجه: موسیقی این وبلاگ در روز 18 تیر، به احترام آن روز، سکوت خواهد بود! به گیرنده‌های خود دست نزنید!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٤
تگ ها :


36- خودسازی (2)

bus

یه‌روز سوار اتوبوس شده بودم. (نه این که اتوبوس‌سوار باشم. نه! اغلب از سواری استفاده می‌کنم! می‌تونیم دیگه! مینی‌بوس هم که اصلا!) به هرحال، نزدیک راننده، توی موقعیتی قرار داشتم که تنها چیزی که از بین انبوه جمعیت دور و برم می‌دیدم، آینه‌ی راننده بود. بخشی از یک صورت نظرم رو جلب کرد. به دلیلی که نمی‌دونستم چیه، شناخت صاحب صورت برام جالب بود! کنجکاو شدم که اون صورت رو کامل ببینم. سرک کشیدم. آها! حالا همه‌ی اون صورت رو دیدم: «. . . عجیبه، این صورت رو کجا دیدم؟ چقدر آشنا به نظر می‌یاد. کیه؟ . . .» بیشتر نگاه کردم، دقیق‌تر، موشکافانه‌تر، تیزتر . . . عجبا! خودم بودم!

 



*
ضمنا آخرین مطلب شب‌شکن رو هم بخونید.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٩
تگ ها :


35- خودسازی (1)

hands

سلام. ببین عزیز من! از بس با اشاره و ایما از تفکر سیستمی صحبت کردم خسته شدم. رک می‌گم. راحت و مشخص. خیلی دغدغه‌دار مملکتت هستی؟ خیلی دوست داری کشورت پیشرفت کنه؟ از مشکلات و نامردمی‌ها گله داری؟ دلت پره؟ واقعا می‌خواهی کاری کنی؟ . . . جواب تفکر سیستمی اینه: «خودت رو درست کن!»
به اعماق قلبت نگاه کن. اون غول کوچولوی مستبد خفته رو می‌بینی که اگه امکانات داشته باشه، آماده است که هر عقیده‌ی مخالف خودش رو سرکوب کنه؟ اون موجود رو خفه کن! به اندیشه‌هات نگاه کن. دقت می‌کنی چقدر بوی تعفن جهل و نادانی و عقب‌ماندگی و رکود و سکون و عصبیت ازش بلند می‌شه؟ مشتت رو علیه اون جهالت گره کن. اصلا حواست هست که از زمین و زمان شکایت داری که چرا هیچکی توی این مملکت بلد نیست کارش رو انجام بده. چرا هر اداره و سازمانی می‌ری، بی‌عرضگی و ناکارآمدی افرادش حالت رو می‌گیره؟ چندبار کارکردن خودت رو زیر ذره‌بین گذاشتی؟ خیلی خوب کار می‌کنی؟ چقدرش کاره؟ چقدرش کیفیت داره؟ چقدرش دودره‌بازی نیست؟ لازم به ذکره که خودسازی به هیچ وجه به معنای خزیدن به کنج یک غار و دور از اجتماع نیست. این که دیگه سیستم نمی‌شه.
قرآن کریم، به عنوان یکی از سیستمیک‌ترین کتاب‌هایی که من می‌شناسم، در یک جمله تمام تفکر سیستمی رو بیان می‌کنه: ان ا. . . لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. این یکی از اصول ساده و پایه‌ای خداوند برای جوامع بشریست. این طرز تفکر رو که دستی از غیب برون آید و کاری بکند بنداز دور. اگر تو لیاقتش رو، ظرفیتش رو، شعورش رو، آگاهیش رو نداشته باشی خودت اولین کسی خواهی بود که -دانسته یا نادانسته- اون دست غیبی رو از کتف قطع خواهی کرد. مطمئن باش!
پیتر سنگه -یکی از متفکران علم سیستم- در کتاب «پنجمین فرمان» از قول «والت کلی» چنین می‌گه: «ما دشمن را ملاقات کرده‌ایم، او خود ماست!»
می‌دونی چی می‌خوام بگم؟ مسایل اجتماعی بسیار پیچیده‌تر از اون هستند که با ساده‌انگاری و با طرز تفکری بچگانه، انگشت تقصیر رو به طرف یک شخص یا یک گروه یا یک جناح یا یک مساله نشونه بگیری. تفکر سیستمی با برخوردهای ساده‌انگارانه و سطحی و احساساتی میونه‌ای نداره. سر انگشتت رو کج کن و بگیر طرف خودت! من هم سر انگشتم رو می‌گیرمش طرف خودم. همین!


***
ضمنا به منظور اعتراض به مقاله‌ی توهین‌آمیز CNN درباره کاربران اینترنت در ایران، می‌تونید اینجا رو کلیک کنید.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٤
تگ ها :