84- روز نو، نو روز

tulip

نوروز، بیش از هرچیز نشانگر خرد نیاکان هوشمند و نیک‌اندیش ماست. با نوشدن آفرینش، ما نیز نو می‌شویم! ما نیز پای به هستی می‌گذاریم. ما نیز «نو - روز» می‌شویم.

و چنین است که زنده می‌مانیم؛ چرا که اگر تازه و پویا و «نو – روز» نباشی، مرده‌ای و خودت نمی‌دانی!

 

دوستان گرامیم! نوروزتان پیروز باد. به امید روزهای بهتر، با خرد و زیبایی و شکوه و پویش و پارسایی بیشتر برای همه‌مان.

بهارانتان، هماره خجسته و فرخنده باد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٦
تگ ها :


۸3- بدرود تهران!

مهرماه 73 با چمداني در دست و كوله‌اي بر پشت به دانشگاه علم و صنعت آمدم تا مهندسي صنايع بخوانم. همراه پدرم. بي هيچ دوست ديرينه‌اي. همه چيز جديد بود!

اكنون پس از حدود ده سال دارم از اين شهر مي‌روم. ده سال لحظات شيرين و تلخ! عمري است براي خودش! تمامي زندگي يك راه است و هيچ توقف‌گاهي –به معني واقعي كلمه- وجود ندارد. تهران نيز يكي از كاروان‌سراهاي بين راهم بود. خودم را عادت داده‌ام كه در گذشته و آينده زندگي نكنم. بنابراين سعي مي‌كنم نفسم را خيلي راحت بدهم بيرون و فقط بگويم: بدرود تهران!

 

(با رفتن من از تهران، فعاليت اين وبلاگ متوقف نخواهد شد.)

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢۱
تگ ها :


۸۲- اثربخشی و كارايي (كار خوب كردن و خوب كار كردن)

كارايي (Efficiency): اين كه كارها، خوب انجام شود. (Doing works nice)

اثربخشي (Effectiveness): اين كه كارهاي خوبي انجام شود. (Doing nice works)

 

در كشور ما، كه به دلايل متعدد، قامت ناساز و ناموزون سيستم‌ها زير پوشش‌ها و آرايه‌ها و پيرايه‌هاي گوناگون، زيبا و فريبا تصور مي‌شود، يكي از مهلك‌ترين بيماري‌ها عدم درك و تميز «اثربخشي» و «كارايي» است.

 

بيشترين هم و غم اكثر ما يافتن شغلي است، هرچه! حال آنها كه وجدان بيدارتري دارند نهايت كوشش خود را مي‌كنند تا «خوب» كار كنند و لقمه‌شان حلال باشد! اما نگاه بالاتر و سيستماتيك‌تر، بررسي مي‌كند كه آيا اصلا اين كاري كه من مي‌كنم، اصولا كاري است خوب؟ آيا اهداف شركت، موسسه، سازمان، نهاد، ارگان، گروه، دسته‌اي ... كه در آن كار مي‌كنم مفيد است؟ معناي عميق اين جمله كه ارزش يك كار، به نيت آن است بسيار قامل تامل است. خواننده‌ي اين نوشته، اگر در همين لحظه بگويد «برو بابا! موعظه نكن! بايد كار كرد. مهم درآمد كار است. من كه پاسخگوي مديران نيستم. من كار خودم را مي‌كنم. به من چه! پس گرسنه بمانم؟ بالاخره كه چه؟ ....» ناخواسته، جزئي از يك ساختار فرسايشي شده است كه به دليل ناكارايي خويش، در بدترشدن اوضاع خودش و ديگران موثر خواهد بود. (البته هريك از ما را طاقتي است. خود من هم طبيعتا از  لغزش به‌دور نيستم.)

 

شخصي را در نظر بگيريد كه با نهايت كوشش و خلاقيت و حتا شجاعت و تهور در يك باند مواد مخدر كار مي‌كند. چنين شخصي قطعا كارايي دارد، ولي كارش خوب نيست، اثربخشي نيست. به ضرر اجتماع است. در رشته دانشگاهي من (مهندسي صنايع)، بسيار فرصت‌ها و «پروژه‌ها» با درآمد كلان وجود داشت و دارد كه وقتي مي‌خواستم وارد آن شوم، يك «كه چي؟» بزرگ و كشنده بر سرم آوار مي‌شد. اين كه براي سازماني مثلا ISO9000 پياده كنم كه مديرانش جز سركيسه‌كردن خلق‌ا... نيتي ندارند، چه سودي براي جامعه‌ام دارد؟ (در مثل مناقشه نكنيد ها! دارم مثال مي‌زنم.)

 

مردمان از موفقيت سازمان‌ها و موسسات علمي‌اي سخن مي‌گويند كه مثلا كلاس كنكور يا خصوصي ... دارند. اندكي به مساله نگاه مي‌كنم و در وراي اين همه كلاس خصوصي و كنكور «كارا»، يك سيستم «ناموثر» مي‌بينم كه در درازمدت، تمام آموزش كشور را دچار يك ضايعه غيرقابل جبران و جهنمي خواهد كرد: دانش‌آموزاني تربيت مي‌شوند كه به جاي انديشيدن، باركش حجم عظيمي از اطلاعات ريز و درشت (و بعضا بي‌فايده) هستند. چنين نظام آموزشي-تربيتي! براي كشور چه كار مي‌تواند بكند؟ از اين نمونه‌ها بسيار است ....

 

تنها نبايد دو نكته را فراموش كرد: (1) اثربخشي صرف هم كفايت نمي‌كند! هردو با هم لازمند. بهترين كارها اگر كارا انجام نشود، همان بهتر كه اصلا انجام نشود! چون مي‌شود شعار! (مطلب 76) (2) كارايي و اثربخشي بايد طوري برنامه‌ريزي شوند كه هم در كوتاه‌مدت و هم در بلندمدت وجود داشته باشند. درباره اين بخش دوم مي‌توانيد به فصل پنجم كتاب ارزنده «دوره عمر سازمان» اثر «ايزاك آديزس» ترجمه «دكتر كاوه محمد سيروس» مراجعه نماييد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٤
تگ ها :


۸۱- محرم

محرم است!

و من در ازدحام اين جمعيت‌ها و دسته‌ها، كمتر چيزي را مي‌بينم كه در جستجوي آنم.

 

آري! بسيار ساده است از حسين دم‌زدن و برايش اشك ريختن. اين طوري هم دلت را خالي‌ كرده‌اي و هم بهره‌اي و اميد به پاداشي و خلاصه، كار خيري. مي‌تواني تا صبح بيدار بماني و چادري علم كني و غذايي بپزي و روزها بر سر و روي خود بكوبي. اما دشوارترين بخش اين است كه بفهمي چرا هر روز عاشوراست و همه‌جا كربلاست. اين بخش است كه جرات و همت و شهامت و دانش و عزم راسخ به بلنداي عمر مي‌خواهد كه بسياري، با پاك‌كردن صورت مساله، با سالي يكي دوبار بر سر و روي زدن و گريستن، آن را دور مي‌زنيم. براي حسين، به مدت چند روز اشك ريختن، بسيار ساده‌تر از عمري «مرد» زيستن است. طبيعتا گزينه اول را انتخاب مي‌كنيم. (موافق، گزينه اول را انتخاب مي‌كند و مخالفان هم گزينه اول را نقد و تحليل و رد مي‌كنند! به هرحال خيلي ساده‌تر است!) و اينجاست كه نمي‌توانيم كسي غير از خود را ملامت كنيم. در درجه اول، تقصير از خود من است!

 

نمي‌خواهم اخلاص مردمان را زير سوال ببرم. خواننده دائمي اين وبلاگ بايد بداند چه مي‌خواهم بگويم. جمع‌آوري پول و هديه و انواع كمك‌ها و ابراز همدردي –مثلا در فاجعه بم- بسيار راحت است و همه ما نشان داديم. اما آنجا كه بايد كاري كرد كه اصولا زلزله چنين خسارتي به بار نيايد، همه كور و كر مي‌شويم. تهيه برنامه هفتگي نقد و بررسي دوآتشه براي بررسي يك شوت از راه دور و بررسي نكات باريك‌تر از مو در خطابودن يا خطانبودن يك حركت (آن هم فقط در فوتبال) بسيار ساده‌تر از نقد و بررسي اين است كه چرا بيش از سيصد نفر هم‌وطن –عمدتا باز هم محروم و روستايي- در يك فاجعه راه‌آهن در دم كباب مي‌شوند! «ما» مردماني سهل‌انگار، راحت‌طلب و خودخواهيم. «از ماست كه بر ماست.» زمان ساختن ساختمان، زمان بررسي و كنترل كار ... هرجا كه صحبت از حركتي دائمي و اثرگذار و زاينده است با يك «ولش كن» ساده، همه‌چيز بر باد مي‌رود. چرا كه احساسات انساني را در چندروز بروز دادن، بسيار كم‌زحمت‌تر و راحت‌تر از هميشه درست زيستن و مراقب بودن است كه مبادا كاري كني كه فاجعه‌اي به بار آيد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٩
تگ ها :


۸۰- مه فشاند نور و سگ عوعو کند

dog

مه فشاند نور و سگ عوعو کند!

شاید این ضرب‌المثل، حکایت همیشگی دانایان و نادانان باشد. حکایت همیشگی افراد بزرگ، روح‌های مواج و بی‌قرار و بی‌آرام از یک سو، و چرندگان سردرآخور و درندگان، از سوی دیگر!

ماه تابان نیستم. گمان دارم آن قدر حقیر هم نیستم که بر رخسارهای تابنده پارس کنم و از این بابت خداوند را شاکرم!

***

- اخیرا فهمیده‌ام در وبلاگی، به شکلی علمی‌تر و تخصصی‌تر از وبلاگ من، از تفکر سیستمی صحبت می‌شود. علاقه‌مندان می‌توانند به آن وبلاگ نیز مراجعه کنند.

- دوستان بسیار گرامی دیگری، خواسته‌اند «راه میان‌بر» مثل روزهای آغازینش باشد: کوتاه، تند و تیز و خودمانی. چه کنم که با آن که خود نیز آن نوشته‌ها را دوست دارم ولی فکر می‌کنم نیاز ما به داشتن دید کل‌نگر و تفکر سیستمی، بسیار مهم‌تر از خواندن نوشته‌های شخصی من است.

- دوستی دیگر،‌ خواسته‌اند از هومیوپاتی بیشتر صحبت کنم. برای این کار می‌توانید به پیوندهای مفید سمت راست وبلاگ مراجعه کنید. چشم! خودم هم سعی می‌کنم در اولین فرصت، مقاله‌ای جمع و جور و مفید بنویسم و در کنار مقاله قبلی‌ام قرار دهم. از یادداشت‌ها، پیشنهادها و حضور مفید همگی شما سپاسگزارم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۳
تگ ها :