746- تهیه آبگوشت با تخم مرغ

اگر ده سال هم تخم مرغ، روغن و ماهیتابه برداریم، غذایی جز نیمرو نصیبمان نخواهد شد. اگر هوس آبگوشت داریم، لازم است تخم مرغ را رها کنیم و گوشت و حبوبات و ... برداریم.
عادت‌ها و باورهای ما، مواد اولیه‌ی آشپزخانه زندگی ما هستند. اگر هرروز کارهای مشخصی را تکرار می‌کنیم، طبیعی است که نتایجی تکراری بگیریم.
تعجب می‌کنم که چرا بسیاری از مردم حاضر نیستند که دست از سر تخم مرغ و ماهیتابه همیشگی بردارند و توقع دارند خدا آبگوشت نصیب آنها کند!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٦


745- بخشی از دعای سال تحویل که فراموش می‌شود

یک مطالعه‌ی ساده نشان می‌دهد که وقتی کسی تمایلی به تغییر رفتارها و باورهای خود نداشته باشد، حتی صبورترین و دلسوزترین پیامبران هم قادر به تغییر او نخواهند بود. وقتی امسال دعای تحویل سال را خواندیم، یادمان باشد که اگر خودمان «نخواهیم»، خدا هم قرار نیست به‌زور وضع ما را بهتر کند.
*
اگر گفتی «حول حالنا» و دوباره همان کارهای همیشگی را کردی، فقط شعار داده‌ای. این بار پس از خواندن دعا دست بر زانو بگیر و برخیز. با تغییرات خیلی کوچک ولی دائمی، روز به روز بهتر خواهی شد. نوروزت، تازه و بابرکت باد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱


744- آیا در تقویم سال جدید، دنبال روزهای تعطیل هستی؟

نمی‌دانم آخرین باری که روزهای تعطیل سال را در تقویم نگاه کرده‌ام چه زمانی بوده! اصلا دانستنش برایم مهم نیست. اگر از افرادی هستی که پیش از شروع سال، روزهای تعطیل سال را بررسی می‌کنی که ببینی کدام روزها قرار است سر کار نروی و از این بابت دلت شاد می‌شود، معنی ساده‌اش این است که شغلت را یا وضعیت موجود زندگی‌ات را یا رشته‌ی تحصیلی دانشگاهی‌ات را دوست نداری.

اگر از این دسته هستی از صمیم قلب امیدوارم که روی خودت کار کنی، خودت را بشناسی، علاقه‌هایت را بشناسی، بر ترس‌هایت چیره شوی، محیط کار کسل‌کننده‌ات را که فقط به خاطر یک حقوق ثابت (و معمولا کم) به آن چسبیده‌ای رها کنی و بروی دنبال علاقه‌هایت. با پستی و بلندی و سختی و آسانی‌هایش درگیر شوی و خوشحال باشی که داری «زندگی» می‌کنی. هرچند وقتی واقعا دنبال علاقه‌هایت باشی، شادی و سلامتی و انرژی و پول هم خواهند آمد.

این کار سخت است. مربیان موفقیت می‌گویند 10 درصد افراد شجاعت رفتن به دنبال علاقه‌ها و رویاهای خود را دارند. آرزو می‌کنم که تو هم یکی از این افراد شجاع باشی و «زندگی» کنی، به شکلی که خودت دوست داری. به شکلی که رئیس خود باشی. کارفرمای خود باشی. روز تعطیل و غیرتعطیل برایت بی‌معنا شود و همواره از لحظات خود لذت ببری. آمین!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٧


743- بهترین سرمایه‌گذاری برای سال جدید

در سال جدید، به خودت قول بده که حتما سرمایه‌گذاری کنی. برای هیچ سنی دیر نیست. بیشتر آدم‌ها، نهایتا به یک حساب پس‌انداز بانکی و سود آن دلخوش می‌شوند. آن‌ها که زرنگ‌تر هستند روی کسب و کار و ملک و ساختمان سرمایه‌گذاری می‌کنند. ولی تو از همه زرنگ‌تر باش و روی خودت سرمایه‌گذاری کن. کتاب بخوان، دانش و مهارتت را بیشتر بکن ، در دوره‌های خودشناسی و هدفگذاری و مثبت‌اندیشی شرکت کن، به فکر تندرستی‌ات باش ... هرچه برای رشد خودت هزینه کنی، بیشتر سود خواهی کرد. نوروزت پیروز و فرخنده باد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٦


742- خانه تکانی و خودتکانی

شاید اگر دستگاهی بود که از ذهن و جان ما رادیوگرافی می‌کرد، از حجم زیاد و سنگین بارهایی که بر ذهن داریم وحشت می‌کردیم. از دیدن این همه هیولا و جانور ترسناک که در اتاق‌های ذهنمان جا داده‌ایم. از این همه مار و موش و مور و کژدم در نهان‌گاه‌های ذهن.

این روزها که بوی نوروز به مشام می‌رسد می‌خواهم پیشنهاد کنم که در کنار خانه‌تکانی، قدری هم به فکر خود-تکانی باشی. ذهنت را، دلت را، قدری بتکان. بگذار جانت قدری سبک‌بار بشود. از زیر آوار سنگین گذشته‌های تلخ و آینده‌های موهوم بیرون بیا. اندیشه‌های مثبت که بار ندارند، سبک‌کننده هم هستند. اندیشه‌ها و احساسات منفی هستند که ما را سنگین می‌کنند.

در کنار خود‌تکانی، اشیای بی‌مصرف خانه را هم دور بریز. اگر در کمد لباست، لباسی هست که چندین سال است نپوشیده‌ای، ببخش و رهایش کن. اگر در آشپزخانه ظروفی داری که سالها استفاده نشده‌اند، آنها را نیز به دیگران ببخش. خانه‌ی دل و خانه‌ی زندگی، هر دو را از چیزهای غیرضروری رها کن.

سبک شو! آزاد شو! دیگران را ببخش و از عقده‌های درونت رها باش. خودت را ببخش و از خودت آزاد شو.

اگر سبک شوی، جسمت نیز سالم‌تر و شاداب‌تر خواهد شد. باور کن!

در این چند هفته‌ی پایان سال، خودت را بتکان. خودت را از اسارت اشیای راکد و باورهای راکد رها کن. در این صورت، راه را برای اشیای بهتر و باورهای بهتر باز خواهی کرد. آن روز که رها شوی، عیدت خواهد بود. عیدت مبارک!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٦


741- ابر کوچک

بعد از باران سنگین و روح‌بخش دیروز، امروز داشتم زیر آفتاب درخشان و آسمان پاک و آبی قدم می زدم که به محل کار برسم. ناگهان در کمال تعجب، متوجه ریزش پراکنده‌ی برف شدم. به آسمان نگاه کردم. ابری آن بالا نبود! معلوم نبود کجای این آسمان دراندشت، لکه‌ی ابری کوچک مشغول بارش است و دانه های برف را سوار بر شانه‌های باد به شهر می‌فرستد.

در دل، این ابر کوچک را تحسین کردم. این ابر نه به تنهایی خویش فکر می‌کرد و نه به حجم کم برفی که دارد. این ابر می‌دانست که باید ببارد. هرچند کم، هرچند کوچک، هرچند تنها ... ولی مطمئن و مصمم. من از ابر کوچک درس گرفتم و چه بسا افراد زیادی به این برف که معلوم نیست از کجا آمده لبخند زدند.

شاید هدف آن ابر کوچک و ناپیدا، همین لبخندهای ساده بود. آن ابر تمام نشد. آن ابر در من ماند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۱٥
تگ ها : امید ، ابر ، باران ، برف


740- این وبلاگ 14ساله

وبلاگم هفته پیش 14 ساله شد، ولی در سفر بودم. خوشحالم که سالهاست برای جمعی کوچک و صمیمی و هم‌دل می‌نویسم. خدا را به خاطر شما خوانندگان تازه، قدیمی و صمیمی شاکرم و خوشحالم که سال‌ها در نوشتن استمرار داشته‌ام.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۱٠
تگ ها : تولد وبلاگ


739- پدرانه (19)

امروز دخترم سه ساله شد و خداوند را به خاطر این نعمت بزرگ، بسیار سپاسگزارم. روزگاری مردان و زنانی بودند – و متاسفانه هنوز هم هستند – که دلشان فقط پسر می‌خواست و قدرناشناس فرزندان دختر خود بودند، اما برای من حقیقتا جنسیت فرزند کوچکترین اهمیتی ندارد.

برای من مهم است که فرزندم انسانی باشد که در جهات گوناگون انسانی ببالد و رشد کند. خودش را بشناسد، خودش و دیگران را دوست داشته باشد، مثبت و مسئولیت پذیر بشود و کنترل سرنوشت و زندگیش را خودش به دست بگیرد، عزت نفس داشته باشد و یاد بگیرد با مشکلات روبرو شود و توان حل مساله پیدا کند و جرات سعی و خطا و تجربه پیدا کند. تا جایی که بتوانم سعی خواهم کرد که از همان نوجوانی مستقل باشد و روی پای خودش بایستد.

من هرگز فرزندم را اسیر رقابت‌های اشتباه نخواهم کرد و از او برای تفاخر سوءاستفاده نخواهم کرد. او را به اجبار به کلاس‌های گوناگون نخواهم فرستاد و اجازه خواهم داد که در خردسالی بیشتر وقتش صرف بازی و شادی شود. من به او فرصت خواهم داد که به شکل طبیعی درس بخواند و ببالد. به او فرصت خواهم داد صحبت‌های من یا معلمان خویش را چشم‌بسته نپذیرد و برای تفکرات خودش ارزش قائل باشد. او را برای شاگرداول شدن تحت فشار نخواهم گذاشت.

اجازه خواهم داد خودش را بشناسد و خودش انتخاب کند که کدام هنر یا کدام ورزش را بیشتر می‌پسندد. برای من مهم اصلا مهم نیست که او در آینده دکتر یا مهندس نشود. او را با برچسب نابغه و تیزهوش از اجتماع جدا نخواهم کرد تا بداند تمام آدمیان ارزشمند و هریک در جایگاه خود محترم هستند. برایم این مهم است که فرزندم با خودش و دیگران صادق باشد و در مسیر علاقه‌ها و استعدادهای راستین خودش حرکت کند و وجودش برای خودش و دیگران مایه‌ی عشق و امید و آرامش و برکت باشد.

من آرزومندم که کودک آگاهانه به دنبال رویاها و آرزوهای شخصیش برود. می‌دانم که کودکم تنها امانتی موقت است که چندسالی وظیفه کمک به رشد او را بر عهده دارم و پس از آن، باید اجازه دهم برای خودش و به دلخواه خودش زندگی کند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱٦


738- باز هم اخبار

امروز ظهر خواستیم ناهار بخوریم. برخلاف سنت همیشگی خاموشی تلویزیون، فکر کردیم که تلویزیون را روشن کنیم شاید تصاویر دلپذیری از شادمانی سال نو میلادی در گوشه گوشه‌ی جهان از اخبار ساعت 14 پخش شود. با این که اصلا خوشبین نبودم تلویزیون را روشن کردم. سرخط اخبار ساعت 14 این بود: سال نو خونین در ترکیه! طبیعتا تلویزیون دوباره خاموش شد.

سالهاست که حداقل وقت ممکن را صرف تلویزیون و به‌ویژه اخبار می‌کنم و بارها و بارها به بهانه‌های مختلف این مساله را نوشته‌ام که پیگیری مداوم اخبار (از هر رسانه و شبکه‌ای در هرکجای دنیا) اتلاف عمر عزیز است. ما به این دنیا نیامده‌ایم که وقتمان را صرف دانستن تصادف و سیل و زلزله و توفان بکنیم. روزانه هزاران پرواز در جهان انجام می‌شود ولی اخبار چه می‌کند؟ خبر از سقوط فلان هواپیما می‌دهد. میلیون‌ها کودک به دنیا می‌آیند و اخبار از کشته‌شدن یک کودک سخن می‌گوید. هزاران کار عالی در جهان انجام می‌شود ولی اخبار توجه شما را به فلان کار ناشایست جلب می‌کند!

من حتی یک نفر را نمی‌شناسم که عادت به پیگیری اخبار داشته باشد و خوشحال باشد. چرا که اصلا کار شبکه‌های خبری دنیا، خوشحال کردن نیست. افرادی که دائما اخبار می‌ببیند عموما ناراحت، مضطرب ناراضی یا در حال شکایت هستند و متاسفانه کمابیش در سپری کردن اوقات با خانواده خود، مشکلات جدی دارند. یعنی اگر تلویزیون خاموش باشد نمی‌دانند اوقات را با خانواده خود چگونه سپری کنند و چگونه از زمان با هم بودن لذت ببرند. با توجه به این که مردان از نظر روانی وابستگی بیشتری به اخبار دارند، عموما همسر و فرزندان اینگونه افراد، از توجه زیاد آنان به اخبار ناراضی هستند، البته شاید این را ابراز نکنند ولی دل خوشی از این مساله ندارند.

بسیار بعید است افراد موفق و موثر جهان، خبربین و خبرخوان باشند. البته خبرساز هستند، ولی خبرخوان؟ بسیار بعید است. ما هم می‌توانیم با به‌حداقل‌رساندن توجه به اخبار و به‌حداکثررساندن توجه به پرورش و تعالی خودمان، در زمره افراد موفق و موثر باشیم و به خود و دیگران برای زندگی بهتر کمک کنیم و چرا که نه؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۱۳


737- مثبت اندیشی

پرده‌ی یکم- شخصی نیازمند هست که گاهی به کمک دوستان، یاریش می‌کنیم. چند روزی است یک هزینه سنگین درمانی برای فرزندش دارد و از عهده برنمی‌آید. فکرم مدام مشغول اوست. دوستی از کانادا یک‌دفعه به یاد من می‌افتد و همان روز به اقوامش در ایران می‌گوید مبلغی به حساب من واریز کنند.

پرده‌ی دوم- دوباره مشکلی برای شخصی پیش آمده و فکرم درگیر اوست. همینطور که پای کامپیوتر نشسته‌ام و فکر می‌کنم دوستی که سال‌هاست ندیده‌امش، از آلمان در تلگرام برایم پیام می‌فرستد و با من صحبت می‌کند و اعلام آمادگی می‌کند که کمک‌رسانی کند و هنوز از شگفتی بیرون نیامده‌ام که همکلاسی 20 سال پیش دانشگاه از تهران پیام می‌فرستد که چند ماه است می‌خواهم کمکی بفرستم و تا امروز فرصت نشده و الان دارم مبلغی واریز می‌کنم!

*

دیده‌اید که وقتی از ته دل هوس غذایی می‌کنید چقدر سریع به دستتان می‌رسد؟ همسایه‌ای، دوستی، آشنایی یکدفعه یک بشقاب از همان غذا برای شما می‌آورد. چرا هروقت قصد کمک واقعی داریم اینقدر سریع کمک‌ها می‌رسد و گاهی برای خودمان که هدفگذاری می‌کنم به هیچ‌کجا نمی‌رسیم؟ چون باید هدف با اشتیاق و از ته دل و کاملا مشخص باشد که جهان را برای کمک به ما بسیج کند. بارها از این رویدادها دیده‌ام و بارها شگفت‌زده شده‌ام و باز هم می‌دانم که شگفت‌زده خواهم شد. آنچه می‌خواهم بگویم و بسیاری از خردمندان نیز بر آن تاکید دارند آنست که جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم همچون آینه است و افکار نیک، نیکی و افکار بد، بدی می‌آورند. ما تعیین می‌کنیم که چه چیزی در این آینه ببینیم. وقتی با تمام وجود چیزی را بخواهیم و بر آن تمرکز کنیم، علائم و نشانه‌های دستیابی آشکار خواهند شد. هرچه پیامی که از ما به جهان ارسال می‌شود مشخص‌تر و عمیق‌تر و پراشتیاق‌تر باشد، جهان زودتر به ما پاسخ خواهد داد.

*

خدایی که نیاز کودکی بیمار را در کوچه پس کوچه‌های شهرستانی در ایران به دست شخصی دیگر در کانادا و آلمان برآورده می‌کند، می‌تواند از هزاران راه به همه‌ی ما کمک کند. به این می‌اندیشم که دست خداوند چقدر گشاده است و یکسره دارد برکت می‌فرستد و این ذهن و قلب بسته و مشت‌های گره‌کرده و ظرف‌های کوچک ماست که جایی برای پذیرش برکات نگذاشته. در محضر خداوند، «ندارم و نمی‌شود و نیست و نخواه» وجود ندارد. فقط کافی است عمیق و مشخص بخواهیم. خدمت مرحوم دولابی بودیم. گفت هرکجای قرآن که نوشته اگر خداوند بخواهد، خودت را بگذار. بگو اگر خودم بخواهم ...!

*

با خود می‌اندیشم چه بسیار گره‌ها که از کار من باز شده و اصلا روحم خبر ندارد که چه کسی مسبب این گره‌گشایی بوده. شاید همین پیرمردی که الان به‌زحمت از خیابان رد شد و به خاطرش قدری دیرتر به چهارراه بعدی رسیدم، باعث شد که از تصادف خودرو من جلوگیری شود. چرا زیر لب غر بزنم؟ شاید جهان دارد به نفع من کار می‌کند. من از کجا خبر دارم؟ شاید حس خوبی که امروز برای نوشتن دارم، از دعای خیر دوستی دیگر در آن سوی عالم باشد. من از کجا خبر دارم؟ مساله فقط «باور» است. اگر باور کنیم دنیا پر از مردمان نیک است، همواره با انسانهای نیک سروکار خواهیم داشت. من بیشتر اوقات چنین باوری دارم و جالب آنست که اغلب مردمانی که با آنها معاشرت دارم افراد بسیار خوبی هستند. سال‌‌هاست که تا حد امکان از خواندن اخبار دوری می‌کنم. چون از اخبار چیزی به جز انرژی منفی و بد به ذهن آدمی نمی‌رسد. روزانه میلیون‌ها نفر به سلامت مسافرت می‌کنند و کار اخبار چیست؟ این که به یاد ما بیاورد یک تصادف مرگبار روی داده است!

*

مدتی امتحان کنید. مثلا دو سه هفته. فقط بر نیکی و زیبایی تمرکز کنید. هرگاه خواستید غر بزنید، به جایش به چیزی ارزشمند فکر کنید. هرگاه از چیزی گلایه دارید، چیزی برای شکرگزاری بیابید و شکر کنید، ولو برای کوچکترین چیزها. به جای این که بگویید چه چیزهایی نمی‌خواهید، بگویید چه چیزهایی می‌خواهم. تعجب خواهید کرد که واقعا نمی‌دانید چه می‌خواهید. مثلا آیا هیچوقت مشخص کرده‌اید در ماه دقیقا چقدر درآمد می‌خواهید؟ قرار است امسال دقیقا به کجا سفر کنید و کی؟ بر خواسته‌ها تمرکز کنید. به جای دیدن تلویزیون، یک کتاب مثبت بخوانید ... و آنگاه تعجب خواهید کرد که چگونه درآمدهای جدید، برکات جدید، ایده‌های جدید، اندیشه‌های جدید، کتاب‌های مفید جدید، انسان‌های خوب ... همگی سر راه شما ظاهر خواهند شد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢٥