509- نُه‌ساله شدیم

ای که نُه‌سال رفت و در خوابی، مگر این پنج‌روزه دریابی!
واقعا نُه‌سال از نوشتن این وبلاگ گذشته ... عمری است برای خودش.
بارها خواسته‌ام دست از نوشتن بکشم، ولی درست در همان موقع که این تصمیم را می‌گرفتم یک ایمیل پرمهر و محبت از راه می‌رسید و مرا به ادامه‌ی نوشتن تشویق می‌کرد. سپاسگزار همه‌ی دوستان و خوانندگان هستم.
راه میان‌بر برای من تنها یک وبلاگ نیست. خانه‌ای است که در آن دوستان عزیز زیادی رفت و آمد می‌کنند و سال‌ها خاطره و اشک و لبخند و غم و شادی را به خود دیده است. خانه‌ای که 26 سالگی مرا به اکنونم پیوند می‌زند.
به هرحال، امیدوارم در این سال دهم پیش رو، بهتر و پاکیزه‌تر و سودمندتر بنویسم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳


508- چاکرای آقای مدیر

افرادی که با مباحثی مانند یوگا و مدیتیشین و مراقبه و انرژی و هاله دور بدن افراد ... آشنا هستند، واژه‌ی «چاکرا» هم کمابیش برایشان آشناست. به باور این افراد، بدن هفت مرکز انرژی دارد (این مراکز را می‌توانید در این شکل ببینید) که هریک وظایفی دارند. مثلا چاکرای اول مرکز معصومیت و پاکی و کودکی آدمی است، چاکرای دوم مرکز خلاقیت اوست ... چاکرای چهارم یا قلب مرکز شجاعت و اعتماد به نفس است ...


گرفتگی، کدرشدن یا عدم چرخش هر یک از این مراکز باعث بیماری می‌شود و پاکسازی این هفت کانال و توجه به آنها سبب می‌شود که انرژی خفته‌ی درون بدن (کُندالینی) از استخوان خاجی انتهای ستون فقرات (در اصطلاح آناتومی، استخوان ساکروم، Sacrum به معنای مقدس است) آزاد شود و در امتداد ستون فقرات به آخرین چاکرا در بالای جمجمه برسد و انسان را به شعور و هستی کل عالم متصل کند و احساسی دل‌انگیز از یگانگی با جهان هستی در او به وجود بیاورد.


ممکن است برای افرادی که فقط دانش تجربی و آنچه را که محسوس است باور دارند، چنین اعتقاداتی مسخره باشد. در عین حال، برای بسیاری افراد در فرهنگ شرق، وجود چاکراها امری بسیار بدیهی است.


چندسال پیش کتاب «جهان هولوگرافیک» با ترجمه‌ی داریوش مهرجویی را می‌خواندم که کوشش می‌کند با تفسیر جهان به شکل یک هولوگرام عظیم، بسیاری از پدیده‌ها مانند روشن‌بینی، تله‌پاتی، جادوگری، درمان‌گری غیرطبیعی، شمنیسم، دیدن روح، غیب‌شدن و ظاهر شدن اجسام، روی‌دادن معجزات و کرامات ... را توصیف کند و کتاب بسیار جالبی هم هست. در بخشی از این کتاب، از پزشکان غربی متعددی نام می‌برد که توانایی دیدن هاله دور بدن افراد را دارند و از ترس این که مورد تمسخر قرار بگیرند، آن را آشکار نمی‌کنند، ولی در درمان بیماران از آنچه می‌بینند به‌خوبی کمک می‌گیرند. حتا برخی از آنها به نویسنده‌ی کتاب درباره هفت نقطه مشخص در بدن که گویا هاله‌ی خاصی دارند هم صحبت کرده‌اند. (البته چون با دانش شرق آشنا نبوده اند، به نوعی چاکراها را بازکشف کرده‌اند و نمی‌دانستند که این مراکز، نام و نشان مشخصی در آن سوی دنیا دارد.)
نویسنده‌ی کتاب در جایی از یک خانم هاله‌بین استثنایی صحبت می‌کند که به‌راحتی با نگاه‌کردن به هاله‌ی دور بدن بیمار، مشکلات اعضای بدن را متوجه می‌شود. جالب آن که یک بار نویسنده‌ی کتاب به لوزالمعده‌اش (اگر درست یادم باشد) گلایه می‌کرده که چرا درست کار نمی‌کنی؟ فردا که همان خانم، نویسنده را می‌بیند، می‌گوید لوزالمعده‌ات از دست تو ناراحت است. مگر به او چه گفته‌ای؟
*
چه شد که یاد این همه داستان افتادم؟ مدیر شرکتی اینجا هست که به او سر می‌زنم و یک بار برایش درباره چاکراها صحبت کرده‌ام. از آن به بعد هروقت در ایران مشکلی پیش می‌آید می‌گوید چاکراهایم به هم ریخت. الان هم که با وضعیت ارز، دیگر به قول خودش چاکرایی برایش باقی نمانده!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٩


507- کلمه‌ی قصار

به من بگو وضعیت اینترنت یک کشوری چطوریه، تا من حدس بزنم اوضاع دیگرش چطوریه.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
تگ ها : اینترنت


506- فرورفتن در شن

روز اول ژانویه‌ای –که در اینجا تعطیل هم هست- با همسرم بیرون رفتیم.  در قسمتی از شهر، بین خیابانی که ما رانندگی می‌کردیم با خیابان موازی آن، یک مسیر خاکی هفت-هشت متری بود که با گذر از آن به سرعت به خیابان اصلی می‌رسیدیم و دیگر نیازی نبود تا ته خیابان برویم.
به پیشنهاد من از این مسیر رفتیم. نگو یک متر آخر، بسیار گود بود و حجم عظیمی شن در آن جمع شده بود. خلاصه این که چرخ‌های جلو ماشین ما تا نیمه در خاک فرو رفت.  صبح روز تعطیلی مانده بودیم با این وضعیت چه کنیم که شاید ظرف کمتر از پنج دقیقه، چند نفر هندی و پاکستانی که از خیابان اصلی می‌گذشتند خودروهای خود را به کناری زده و به‌سرعت به داد ما رسیدند و خودرو ما را از خاک بیرون کشیدند. حجم عظیمی خاک داخل دیسک چرخ و ترمز ... رفته بود که آن هم البته در یک تعمیرگاه با فشار باد به بیرون ریخته شد و داستان به خوبی و خوشی تمام شد.
در این میان 3 نکته به ذهنم می‌رسد:
1- تجربه‌ی گرانبها و خطرناک عبور از شن با یک خودرو کوچک که دیگر عمرا تکرارش کنم.
2- لذت‌بردن عمیق از حس نوع‌دوستی مردمی که نه مرا می‌شناختند و نه بهره‌ای مادی از این کمک می‌بردند. یعنی چشیدن انسان‌دوستی خالص و بدون چشم‌داشت از کسی که نه هم‌وطن توست، نه هم‌زبان تو و نه نفعی مادی می‌برد.
3- چیز دیگری که به نظرم می‌رسد آنست که من و همسرم هم گاه‌گاهی بر حسب وظیفه‌ی انسانی، کمک‌های مشابهی به دیگران کرده بودیم. بنابراین گمان می‌کنم قانون عمل و عکس العمل جهان هستی (تو نیکی می‌کن و در دجله انداز ...) باعث شد این بار که خودمان گرفتار شدیم، به این سرعت دست یاری دیگران به داد ما برسد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳


505- مردم و مسئولان

تابستان دوسال پیش بود که در سرتاسر خیابان انقلاب، دربه‌در به دنبال دستگاه خودپردازی بودیم که کارت بانکی همسرم را بخواند و چند کتاب بخریم. آخرش مجبور شدیم به شعبه‌ی اصلی بانک برویم، بلکه کارمند خود بانک، بتواند با دستگاه خودش مقداری پول به ما بدهد. به شعبه که رسیدیم برق رفت! حال آن که در کشور امارات و همین شهر دبی که من در آن زندگی می‌کنم، در همین کشوری که عمرش از بانک ملی و سپه ما کمتر است، در هر خیابانی آن قدر دستگاه خودپرداز هست و آنقدر خدمات الکترونیکی به شکل گسترده‌ای ارائه می‌شود که کمتر نیاز به مراجعه به بانک هست.

*

زمانی که مردم از دغدغه‌های اولیه معیشتی فراغتی بیابند، فرصتی برای خودسازی روحی و معنوی و ذهنی هم پیدا می‌کنند. کسی که برای گرفتن کمی پول از بانک یا یک شیشه شیر باید مدتی طولانی در صف بایستد یا برای بدیهی‌ترین حقوق شهروندی (مثلا خرید یک کالای خوب با قیمت مناسب یا دریافت حقوق آخر ماه) مبارزه کند، مجالی برای خودسازی و تعالی نمی‌یابد.

*

به گمان من، وظیفه‌ی هر دولتی، در درجه‌ی اول نه حفظ دین و ایمان مردم (آن‌چنان که برخی مدیران ما دم می‌زنند)، که فراهم‌آوردن بستری برای زیستن سالم و عادلانه و شرافت‌مندانه مردم است. دولت یک کشور، وظیفه‌اش رتق و فتق امور دنیوی و معیشت و زندگی مردم به شکل علمی و کارشناسی‌شده است که مردم دست کم به‌راحتی رفت و آمد کنند، کسب و کار کنند، زندگی و تفریح داشته باشند، به‌راحتی مسافرت بروند، خیابان‌شان آسفالت باشد، تلفن و موبایل‌شان درست کار کند، فرزندشان امکان تحصیل مناسب داشته باشد، پارک و فضای سبز مناسب داشته باشند، به خوراکی سالم و متنوع و ارزان دسترسی داشته باشند، خدمات بهداشتی مناسبی دریافت کنند، کارهای اداری‌شان به شکلی سیستماتیک و درست انجام شود، هر وزارتخانه و نهادی برای کارهایش متکی بر سیستم/ضوابط و نه افراد/روابط باشد و ... ده‌ها مثال دیگر. وقتی این شرایط برقرار شد، مردم مجال می‌یابند به معنویت و هنر و رشد و بالندگی و تولید دانش ... نیز بپردازند. بزرگترین خدمتی که مدیر یک سازمان یا اداره در کشوری مانند کشور ما می‌تواند به دین و ایمان مردم بکند، آنست که وظایف سازمانی خود را درست انجام دهد. تسبیح به‌دست‌گرفتن و جای مهر بر پیشانی داشتن و کلمات را از مخرج حلق ادا کردن، و از آن سو مردم را در صف‌ها و انتظارها و چرخه‌های بی‌حاصل گرداندن، چه حاصلی جز تخریب دین و دینداری خواهد داشت؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤


504- Dubai it its best

فستیوال زمستانی دبی (DSF) که از سال 1994 کارش را آغاز کرده، امسال با شعار تبلیغاتی Dubai it its best از 5 ژانویه تا 5 فوریه (15 دی ماه تا 15 بهمن ماه) برگزار می‌شود. برای کسانی که دوست دارند دبی بیایند فصل خیلی خوبی است. به قول معروف هم فال است و هم تماشا. امیدوارم از دوستان و آشنایان کسی میهمان ما بشود!

نوشته‌های پیشین من دراین‌باره را هم ببینید:

DSF

پایان جشنواره زمستانی دبی

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧


503- اشرف مخلوقات

بخش بسیار بالایی از مردم جهانی که من می‌شناسم، برده‌ی سرگرمی (Entertainment) هستند. آنقدر فیلم و موسیقی و خبر و رسانه و مسابقات و شو تلویزیونی و سریال و ستاره (celebrity) و ورزشکار و جاذبه‌های جنسی و غیرجنسی  ... هست که کسی وقت اضافه برایش نماند.

مابقی را هم می‌توان با مشغولیات گوناگون هنری و علمی و روشنفکری و ... سرگرم کرد. طرفداران ادیان الهی هم که باید منشا خیر و برکت باشند چنان سرگرم مبارزه برای حذف فیزیکی و شیمیایی دیگر مذاهب هستند که مجالی برای کارهای دیگر ندارند. می‌ماند قشر هنری و فرهنگی که آنها هم سرگرم امورات روشنفکرانه خودشان هستند. بالاخره یک نفر باید تحلیل کند که این مونالیزای مادرمرده، چرا لبخندش اینقدر مرموز بوده دیگر.

پژوهندگان و دانشگاه‌رفتگان هم مستقیم یا غیرمستقیم، در خدمت چرخاندن چرخه تولید و مصرف هستند. سیاستمداران عالم، تقریبا بدون استثنا، مشتی دروغگو هستند که در پس لبخندهای دروغین و دست‌ تکان‌دادن‌ها و بیانیه‌ها و صحبت‌هایشان، بشر و بشریت را به پشیزی نمی‌گیرند. از روزگار قابیل تا کنون، جنگ جزء ثابت تاریخ بشر بوده. همین الان هم که می‌بینید تمام خاورمیانه میدان جنگ است که منافع کشورهای غربی را تامین کند. کدام کشور غربی تا کنون مدافع مظلومیت و حقوق ازدست‌رفته ملت‌ها بوده که حاکمان فعلی آنها باشند؟

منافع و بس! بقیه‌اش حرف مفت است.

چه کسی وقت و مجالی می‌یابد که در این هیاهو، صدای گم‌شدن و درمانده‌شدن و نابودشدن و له‌شدن انسان و انسانیت را ببیند و بشنود؟ لابد انسانی که نهایت آرزویش خرید یک iPhone یا حضور در شو اپرا یا گرفتن امضا از فلان هنرپیشه یا  بازشدن فیلتر یک وب‌سایت یا دیدن قسمت بعدی یک سریال تلویزیونی یا تهیه یک لقمه نان برای خانواده یا رساندن اول برج به آخر برج یا مست‌کردن و خمارشدن یا شمردن تعداد Likeها و Shareهایش در شبکه‌های اجتماعی است؟

خدایا این هم آفریدگان نورچشمی‌ات! این اهم اشرف مخلوقاتت. این هم مصادیق فتبارک گفتنت. به ما حق بده گاهی شکایت کنیم! به جز تو که شکایت‌شنوی دیگری نیست. هست؟

*

پانوشت: خوانندگان گرامی وبلاگ، من اتفاقا حالم خوب است. ناراحت هم نیستم. چک برگشتی هم ندارم. ولی گاهی بدم نمی‌آید که حرف‌هایی را که در دلم انباشته می‌شود بیرون بریزم. نوشتن هم برای همین اوقات است دیگر. وگرنه آدم می‌ترکد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۱